مجموعه رویایی فیلم Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 29 فروردین ماه سال 1382
از تمام تو تا نا تمام من
یک دست فاصله است.
دستت را دراز کن.
بگذار خورشید آنگونه که میخواهد بتابد ؛
نه آنگونه که باید.
بگذار تا گلدان کوچک قلب من
طلوع اقاقیها را باور کند.
بگذار تا آنقدر سبز باشیم ؛
که باغ همبه شکوه ایمان ما رشک بورزد.
دریغ و هزاران دریغ که ما به اندازه یک باغچه برای روییدن کم بودیم.
و تو حتی
به فکر غنچه ای کوچک از این باغچه هم نبودی

دوشنبه 25 فروردین ماه سال 1382
از عصیان قدیم تا نسیان کنونی ؛ جهانی گذشته است.
لیک هنوز گرفتار رنج سرگردانی ایم ؛
وبا قلبی ناتوان در حسرت آرزوهای ندیده و گریه های سر نداده به زندگی نشسته ایم.
آه ای بانوی رازها !!!!!
با چشمانی که رویایت را می بینند؛
و با دستانی که خیالت را در آغوش میکشند
و لب هایی که در عطش رویای لبت ؛ به ملاقات جان میروند .
با صدایی که گرمایش آواز توست
و با نگاهی که آوازش تمنایت؛
تا طلوع عشق را در غروب آسمان پر ستاره چشم های تو ببینند؛

(( دوستت میدارم ))

ای بهشت آرزو
در فاصله گناه و دوزخ ؛ به انتظار میعاد نشسته ام.
جام لبهایت را به ضیافت این مخمور شبانه بیاور
تا در سکوت نگاه تو ؛
تراژدی مرگ همه فریادها را بخوانم .......

شنبه 23 فروردین ماه سال 1382

 شب 
 هوای شرجی 
صدای جیرجیرکها
 بوی ماهی کباب ؛ ویلای محمود آباد
و  (( چشمان تو ))
اولین بار که تو را دیدم چند لحظه پیش بود ؛
لیک از آخرین وداعت سالها میگذرد.
کاش خنده های (( چشمانت ))  را باور نمیکردم.
من سردم است؛
کاش گرمای صدایت را  باور نمی کردم.
من سردم است و (( صداقت کودکانه )) می خواهم.
صداقت کودکانه .....
کاش پلی بود به خوابهای گهواره  .
ای کاش  می بریدم؛ 
از هر آنچه که با عاطفه نسبتی داشت ...


جمعه 22 فروردین ماه سال 1382

باز هم جمعه اومد . عجب روز مزخرفیه این جمعه. همینجوریش حال آدم گرفته میشه ؛ هوا هم امروز قبرستونی شده. یادمه وقتی بچه بودم ۶ روز هفته رو به عشق جمعه سر میکردم. اون روزا عاقل بودم . نه باز هم دیوونه بودم . نه یعنی یه کم دیوونه بودم   ........ !!!!  اصلا ولش کن بابا.
البته زیاد فرقی نمیکنه ؛ همه روزهای هفته من مثل هم شده .هر روز کار من شده : صبحها بیدار شو برو دانشگاه ؛ تا کلاس تموم میشه برو سایت ؛ عصر که از دانشگاه میای برو  بیلیارد ؛
اومدی خونه باز هم اینترنت ؛ حالا اگه آخر شب حسش بود یه کم درس ...............!!!!!!!
البته جمعه ها با یه کم تخفیف  از صبح تا شب پای اینترنت هستم .
خنده داره نه  ؟؟؟؟؟؟؟؟  من هم خودم  داره حالم از این زندگی به هم میخوره .
(( من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ‌؟؟؟؟؟ ))

<< م. اخوان ثالث >>


پنجشنبه 21 فروردین ماه سال 1382

اینک اما بی تو. بی من و بی ما. دلم برای عشق تنگ است.
برای با تو بودن؛ با تو دیدن ؛ با تو بوییدن ؛ با تو نفس کشیدن وحتی با تو مردن ... !
چه کسی باور داشت عشق مرز تنهایی را در وجود من رسم کند ؟؟؟؟؟؟
تنهایی فراتر از جنون ؛ فراتر از دیوانگی و یا شاید تا اعماق نفرت........
امشب گویی ماه خود دیوانه است ؛ خود عاشق است . عاشق تنهایی.
من نیز عاشق بودم. عاشق رسوایی ؛ شیدایی و یا شاید پوچی !!!
من عشق خود را ؛ احساس خود را و عاطفه خود را برای روز مبادا نگه داشته بودم.
تو چه روزی بودی که به تقویم زندگی ام پا گذاشتی ؛ صفحه های آن را سیاه کردی و من را به ویرانی کشاندی ؟!
باز هم مثل همیشه آخر حرفم را با بغض فرو میخورم؛ ولی این حقیقت را میگویم که :

(( تو آن روز مبادا نبودی ))


چهارشنبه 20 فروردین ماه سال 1382
خزعبلات اولیه

  سلام

آقا این وبلاگ نویسی ما هم واسه خودش حکایتیه ...... !!!!!!
حدودا ۲ سال پیش بود که یه سر رفتیم پرشین بلاگ. کلی حال کردم و تصمیم گرفتم که یه وبلاگ هم من بسازم . چند ماه از افتتاح این وبلاگ ما نگذشته بود که شنیدیم  پرشین بلاگ هم توزرد از آب در اومده  و ..... (( عاقلان دانند )) . خلاصه من بیخیال پرشین بلاگ شدم و رفتم سراغ BLOGSPOT  . بعد از یه مدت  اوونقدر در وبلاگ نویسی افراط کردم که به مرز گایش رسیده بودم . (( چه از لحاظ جسمی و چه از لحاظ درسی )). خلاصه بیخیال اوون  هم شدم. حالا بعد از ماهها دیدم که یه سایت جدید  ارایه دهنده خدمات وبلاگ ساخته شده . من هم به شدت وسوسه شدم که در این سایت هم به زر زدن بپردازم. خلاصه اومدم.


عناوین آخرین یادداشت ها
دی 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری

تعداد بازدیدکنندگان : 146478