| |
| یکشنبه 30 فروردین ماه سال 1383 |
|
| هی فلانی ..
راستی ؛ واسطه ها هم گاهی حق دارند ...
راستی ؛ فاحشه ها هم گاهی حق دارند ...
|
|
| |
| یکشنبه 16 فروردین ماه سال 1383 |
|
زندگی امید است ... زندگی بد , زندگی خوب ... مرد خوشبخت , مرد بدبخت . امروز ورشکست شدم ؛ خطی شروع شد ,حجمی بنا شد , جانی آمد .. خطی تمام شد , حجمی خراب شد , جانی رفت ... زندگی از پشت عینک آفتابی !! بدوید سکه ها زیادند , ندوید سگ هار دنبالتان میکند !! بروید موفق باشید , نروید دام زیاد است !!! عجایب هفت گانه , عناصر اربعه , منظومه شمسی , زندگی قمری ... زندگی امید است .. امید به داشتن قبری راحت در قبرستانی سبز !! قاب عکس پوسیده بالای یک قبر , نقشی از گذشته را زنده کرده است و زندگی همچنان امید است ... !!
|
|
| |
| پنجشنبه 13 فروردین ماه سال 1383 |
|
من هنوز ایمان دارم که یک فشفشه ؛ در ذهن کودکان ؛ روز را به حقارت میکشاند ..
پ.ن : فردا میرم یه بطری میخرم ؛ میرم توش ؛ درش رو هم میبندم بعدش هر چه قدر خواستی زر زر کن ... nevermind baby |
|
| |
| دوشنبه 10 فروردین ماه سال 1383 |
|
گیاهی که در برابر چشم من قد میکشد ؛ در کدامین ذهنست ؟؟ بجز گوسفندی که اینک ! .. پیشاپیش گله میآید . |
|
| |
| جمعه 7 فروردین ماه سال 1383 |
|
بیا ماه را تو نقاشی کن ... بدون شکلی خاص ؛ آنگونه که از بودن بمیرد .. چه خمار پرهوسی ... خدا را میبینی ؟؟ آنقدر خورده که از مستی روی پایش بند نمیشود . بیا به سلامتی خدا شراب بخوریم .. مگر او چه گناهی کرده که همه تهمتها به سوی اوست ؟؟ من میخواستم هیچ وقت مثل این مردم نباشم.. من میخواستم وقتی که خدا میسوخت هیزم نباشم ولی وقتی که در این لابیرنت گم شدم ؛ تنها وهم وجودت قابل دیدن بود . همیشه احساس میکردم میان خواب کسی هی مرا تکان میدهد و وقتی که چشم باز میکردم ، تو را در یک دریچه کوچک می دیدم . راستی چقدر مختصر هستی ... !!! افسوس .. سقوط من همیشه مثل صعودم بوده : اول به صفر میرسی بعد .. سه .. دو .. یک .. اگر پوچی دنیایتان امان میداد ؛ دلم برای خودم لااقل کمی میسوخت ... لااقل ... کمی میسوخت !!! |
|
| |
| چهارشنبه 5 فروردین ماه سال 1383 |
|
اگه همه چیز به خوبی و خوشی پیش بره ؛ منم یه هفت یا هشت سال دیگه مثل بابا کچل میشم .. !! پ.ن : با اینکه بر خلاف تصور من با بقیه موجودات دو پای مونث هیچ تفاوتی نداشت؛ ولی دلیل نمیشه تولدش رو تبریک نگم .. تولدت مبارک دیوونه .. !!!!
تکمیلی : این بلاگ اسکای چرا یه روز از تقویم عقب تره ؟؟؟ امروز فکر کنم ۵ فروردین باشه نه ۴ فروردین !! |
|
| |
| یکشنبه 2 فروردین ماه سال 1383 |
|
همه چیز از اینجا شروع شد، از پشت نیمکت هایی که پشت سر هم قطار شده بودند، از جزوه هایی که بی بهانه رد و بدل می شدند. یک روز پشت همان نیمکت قهوه ای روبه روی تخته سیاه خط خطی و رنگ پریده مصمم شدند تا همه چیز را ببرند زیر یک سقف و بشوند یک دل، حالا هم روبه روی هم نشسته بودند و مرد می خواست برای نجات همه آن چیزهایی که خاطره بود، کلیه اش را بفروشد و زن هیچ مقاومتی نکرد ... از آن عشق هایی که از میز ونیمکت های دانشگاه به زیر یک سقف می خزد، در یک چشم به هم زدن...
از آرشیو روزنامه همشهری/چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۲
حماقتی گریه دار ... مرگ بر اون بی ناموسی که ازدواجهای بی پشتوانه دانشجوی را بنا کرد ... حالا برید خوش باشید که سال نو آمد ... !!! |
|