| |
| سه شنبه 30 تیر ماه سال 1383 |
|
یکی داد بزنه
آهای آهای ... تمام گناه دخترک آب تنی تو حوض کوچیک خیالاتشه .. اون رو فاحشه صدا نزن بی رحم ...
پ.ن : This poem AND the poet come with limited warranty
|
|
| |
| دوشنبه 22 تیر ماه سال 1383 |
|
| به دخترک توضیح میدم که سکس برای من چیزی شبیه دکمه شافل است ؛ وقتی که واسم فرقی نکنه مرلین منسون گوش بدم یا تریک ددی .. با نگاهش بهم میفهمونه که تمام تفکراتش توی یه ماتریس دو در دو با دترمینان صفر خلاصه میشه و به بوسیدنش ادامه میده !! |
|
| |
| پنجشنبه 18 تیر ماه سال 1383 |
|
نه خانم! من کور مادر زاد نیستم .من ندیدن دنیا را ممنوع شده ام..
من اصلا مادر زاد نیستم ..
این نشانی من است : کوچه ای مست که راه خروجش را گم کرده است .
بن بست؟ نه من بارها از آن گذشته ام .
اتاق من تکه ای از توهّم جهان است با سیاه چالهایی نامریی که شلوغ مرا در خود تنبیه می کنند ..
زندان؟ نه... او بارها از من فرار کرده است.
من نشانی شانه ی او را گم کرده ام.
چی؟عاشق؟ نه من بارها از مراسم تدفین خودم فرار کرده ام. ...
و من تمام تو را در خودم فرار کرده بودم ...
|
|
| |
| شنبه 13 تیر ماه سال 1383 |
|
| هر چه قدر هم که به شانس اعتقاد نداشته باشی ؛ وقتی طرف گاگول باشه و پنج بار پشت سر هم جفت شیش بیاره مجبور میشی یه جورایی توی اعتقاداتت تجدید نظر کنی !! |
|
| |
| چهارشنبه 10 تیر ماه سال 1383 |
|
| به شاعران عزیز توصیه میشود لااقل یک بار با تلسکوپ به ماه نگاه کنید ؛ بعد هی زرت و زرت صورت یارتان را به آن تشبیه کنید .. |
|
| |
| شنبه 6 تیر ماه سال 1383 |
|
من اینجا هستم ... هنوز منتظرم شاید خدایم مرا پیدا کند .. پ.ن : چه مسخره .. میخواستم به زنده بودن خودم شهادت بدم .. درست مثل شهادت یخ در لیوان .. |
|