یوسف و زلیخا Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 30 تیر ماه سال 1383

یکی داد بزنه

آهای آهای
...
تمام گناه دخترک آب تنی تو حوض کوچیک خیالاتشه ..
اون  رو  فاحشه صدا نزن بی رحم ...

پ.ن : This poem AND the poet come with limited warranty


دوشنبه 22 تیر ماه سال 1383
به دخترک توضیح میدم که سکس برای من چیزی شبیه دکمه شافل است ؛ وقتی که واسم فرقی نکنه مرلین منسون گوش بدم یا تریک ددی .. با نگاهش بهم میفهمونه که تمام تفکراتش توی یه ماتریس دو در دو با دترمینان صفر خلاصه میشه و به بوسیدنش ادامه میده !!

پنجشنبه 18 تیر ماه سال 1383
نه خانم! من کور مادر زاد نیستم .من ندیدن دنیا را ممنوع شده ام..
من اصلا مادر زاد نیستم ..
این نشانی من است : کوچه ای مست که راه خروجش را گم کرده است .
بن بست؟ نه من بارها از آن گذشته ام .
اتاق من تکه ای از توهّم جهان است با سیاه چالهایی نامریی که شلوغ مرا در خود تنبیه می کنند ..
زندان؟ نه... او بارها از من فرار کرده است.
من نشانی شانه ی او را گم کرده ام.
چی؟عاشق؟ نه من بارها از مراسم تدفین خودم فرار کرده ام.

...
و من تمام تو را در خودم فرار کرده بودم ...

شنبه 13 تیر ماه سال 1383
هر چه قدر هم که به شانس اعتقاد نداشته باشی ؛ وقتی طرف گاگول باشه و پنج بار پشت سر هم جفت شیش بیاره مجبور میشی یه جورایی توی اعتقاداتت تجدید نظر کنی !!

چهارشنبه 10 تیر ماه سال 1383
به شاعران عزیز توصیه میشود لااقل یک بار با تلسکوپ به ماه نگاه کنید ؛ بعد هی زرت و زرت صورت یارتان را به آن تشبیه کنید ..

شنبه 6 تیر ماه سال 1383
من اینجا هستم ... هنوز منتظرم شاید خدایم مرا پیدا کند ..
پ.ن : چه مسخره .. میخواستم به زنده بودن خودم شهادت بدم .. درست مثل شهادت یخ در لیوان ..

عناوین آخرین یادداشت ها
دی 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری

تعداد بازدیدکنندگان : 146517