| |
| یکشنبه 22 آذر ماه سال 1383 |
|
وقتی جهان از ریشه ی جهنم و آدم از عدم و سعی از ریشه ی یاس می آید ... وقتی که یک تفاوت ساده در حرف ؛ کفتار را به کفتر تبدیل میکند .. باید به بی تفاوتی واژه ها و واژه های بیطرفی مثل « نان » دل بست ... نان را از هر طرف که بخوانی نان است ... |
|
| |
| جمعه 13 آذر ماه سال 1383 |
|
در این روزهای ریخت و پاش لبخند ؛ قصابکان پروار و کاسبان رسمی پروانه دار ؛ لبخندهای یخ زده خویش را بر پیشخوان خود به تماشا گذاشته اند .. !! ما اما .. لبخند استخوانی خود را در لابلای زخم نهان کردیم - صد سال آزگار - ماندیم .. و زخمهای خشک ترک خورده را ؛ در متن لایه های نمک خواباندیم ... باشد که بکارت سوخته ی نگاهمان را مرهمی باشیم ... |
|
| |
| شنبه 7 آذر ماه سال 1383 |
|
پرواز غیر مجاز تا ارتفاعات تو .. این تمام جرم من نبوده ؛ من احمقانه ماه را با تو اشتباه گرفتم .. تو بگو .. پای کدام گنج خونی ریخته نشده ؟؟ میترسم .. میترسم از چشمانت که به هیچ چشمی رحم نمیکنند .. |
|