جومونگ همه قسمت ها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 29 دی ماه سال 1383

چه فرقی میکند کی ؟؟ چه فرقی میکند چگونه ؟؟

اصلا به کجای کسی چه ؟؟

دلم میخواهد از این کتابها هم متنفر باشم  ..

دلم میخواهد که در این ساعتهای سردردم ، همه چیز دنیا را هم بالا بیاورم .

با شما هستم هویییییییی !!

 فرقی نمیکند کجا باشید ..  چه در ویترین کتابفروشی ، چه در اتاق من !!

جمع کنید این مکاتب را .. ، کاغذ بپیچید نجاست این گالینگور را !!

اینجا دادگاه تجدید نظر نیست .. ، من و فلسفه ی پاشیده شدنم سالهاست که مرده ایم ..

درست است .. همیشه اینطور نیست ..

ولی من که همیشه نیستم .. !!

من از تجسد این لحظه ها بیزارم  .. ، زیستنم را ببینید ..


شنبه 26 دی ماه سال 1383

یادته وقتی تو اون سالهای دور
که تموم دنیامون پر بودش از شادی و شور
شبا وقتی وقت خواب
صورتهامون بدون ماسک و نقاب
با چشای منتظر ؛
دلمون قصه میخواس ؟؟

همیشه تو قصه ها
زیر یه طاق کبود ؛ یکی بود یکی نبود
قهرمان قصه مون تو همه جا برنده بود
« دخترای ننه دریا ؛ پسرای عمو صحرا
   داش آکل مرد لوطی ؛ ته خندق تو قوطی
   توی باغ بی بی جون ؛ جم جمک بلگ خزون »

واسه زندون دلا همیشه یه کلیدی بود
ته شبهای سیاه همیشه یه سپیدی بود
اون روزا تو قصه ها هیچ کسی تنها نمیموند
توی قلب آدما غصه و دردا نمیموند

چقده زود اون روزا تموم شدن
با یه چش به هم زدن قصه ها ناتموم شدن
دیگه شبها کسی نیست که واسمون قصه بگه
قصه از صبح سپید و دل بی غصه بگه
همه مون ماتم زده از چوب دار آویزونیم
با چشای وق زده خیره به این آسمونیم
آدما رد میشن و منو تماشا میکنن
با نگاه مسخره ؛ عقلمو حاشا میکنن
تا یکی میاد میگه :
«  - چی میجوره تو هوا ؟؟ رفته تو فکر خدا ؟؟ 
   - نه برادر .. تو نخ ابره که بارون بزنه ؛
     شالی از خشکی درآد پوکه نشاء دون بزنه
     اگه بارون بزنه .. آخ اگه بارون بزنه .. ..  »


       (( آرش ))    

 


شنبه 19 دی ماه سال 1383
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بدآهنگ است
بیا ره توشه برداریم ؛ قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟؟
که میگوید بمان اینجا که پرسی همچو آن پیر به درد آلوده ی مهجور:
خدایا (( به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را ؟؟ ))
بهل کاین آسمان پاک ؛
چراگاه کسانی چون مسیح و دیگران باشد !!
که زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند کان خوبان ؛
پدرشان کیست ؟؟ یا سود و ثمرشان چیست ؟؟ !!
بیا ره توشه برداریم ؛
قدم در راه بگذاریم ..
کجا ؟؟ هر جا که اینجا نیست
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم ..
ز سیلی زن ز سیلی خور
وزین تصویر بر دیوار ترسانم ..

     « مهدی اخوان ثالث »

چهارشنبه 16 دی ماه سال 1383


چه ابتکار نسنجیده ای ..
کشیدن من بر صفحه عجیب زمان !!
چه نقش مهمل و ناسالمی ؛ چه شکل بدی ..

ز.م : وقتی از بین این همه هیاهو ؛ منتظر یه صدا باشی و بعدش با تموم شدن هیاهو ها انتظارت توی یه سکوت مبهم مدفون بشه ... ... ...

شنبه 12 دی ماه سال 1383
در تدوین قانون شما ؛ رقمها برعکس نشان داده شده اند که سرداب ها اینگونه نجابت را دوستانه می آزارند !!  .. از کدام قوم مصروع می آیید ؟؟  از کدام ؟؟ که اینچنین آسمان کوتاه نگرانتان کرده است ؟؟ ... از آن کنگره ی خیس بی باروت می هراسید که باکره گی را به شمارش گیاهان وحشی برده اید ؟؟ ... من اینگونه نمیتوانم باشم .. من تصویر ها را بدون شماره گذاری از ذهن رد خواهم کرد .. من آهسته آهسته بدوی میشوم ...

پنجشنبه 10 دی ماه سال 1383
وقتی که تو نیستی ؛ نه هستهای ما آنگونه که بایدند نه بایدها ..
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض فرو میخورم .
عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره میکنم :
باشد برای روز مبادا !!
اما در صفحه های تقویم ؛ روزی به نام روز مبادا نیست ..
آن روز هرچه باشد ..
روزی شبیه دیروز ؛ روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست ..
اما چه کسی میداند ؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد ..
وقتی که تو نیستی
نه هستهای ما چونانکه بایدند
نه بایدها ..
هر روز بی تو ؛ روز مباداست ..


«‌ شاعر: ؟ »

عناوین آخرین یادداشت ها
دی 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری

تعداد بازدیدکنندگان : 146506