یکشنبه 30 اسفند ماه سال 1383

- توی هستی یه پیچ اضافه آوردم ؛ نمیدونم این پیچ مال « بود » یا « نبود » ..
- فلسفه باید کرد .. آخ خدا مرگم بده « هگل ِ » ؟
-  نه بابا .. هگل رو یه بار از بر کردمش و رفت پی کارش با پول گوشواره های تو و عینک ته استکانی من ..
- بی باکی یا بزدل ؟؟  .. میترسی از فردا ؟؟ روز نو روزی نو ؛ راه نو گیوه نو ؟؟ .. میترسی ؟؟
- میدونم ... باز داری جوش میزنی که زبونت لا لا لال یه وقت «ارسطو» نباشه ؟..
- واه واه .. افاده ها طبق طبق ؛ سگا به دورش وق و وق .. خودشو با کی داره طاق میزنه .. !!
- خودمو با کی دارم طاق میزنم ؟ .. ارسطو آدم بود ؛ دندون داشت ؛ تو خونش آهن بود مثه یه سنگ که آهن داره ؛ وقتی که خواب کم داشت چشاش قرمز میشد  ... فلسفه یعنی رنج ... افتخاره که بگی رنجورم ؟؟ ....
- رنج یعنی خورشید .. اگه خیلی دلخوری از اغراق ؛ رنج یعنی فرمول ؛ رنج یعنی خانه ؛ یعنی شربت قرص و دوا ؛ یعنی یخچال  .. رنج یعنی ماشین  .. سنگ چخماق بهتره یا کبریت ؟ پیه سوز روشن تره یا چلچراغ ؟ تلفن راحت تره یا فریاد ؟ .. وقتی فهمیدم زمین توی تسبیح کرات یه دونس ؛ جنسشم از خاکه  ..  سنگ هم جورواجوره ..  ماهی و علف داره .. بهار و پاییز داره ؛ خیالم راحت شد .. دیگه وقت زایمان نمیترسم از آل .. چون به بازوی چپم ؛ سرم خون میزنن .. نمیترسم از سل .. چونکه در کودکی واکسینه شدم .. خوشبختم ..خیلی هم خوشبختم ..
قلبت بهتر از چشات میبینه ؟
- چی چیو ؟
- حقیقتو
-حقیقت یه لحظه است .. تفسیر یک تعبیره
- نمیشه یه لحظه رو کشش بدیم ؟؟
- کش به درد تنبون «کانت» میخوره .. کش یعنی سردرد .. کش یعنی سیگار .. کش یعنی تکرار .. کش یعنی لیسیدن یه کاغذ بیمصرف که یه روزی لای اون شکلات پیچیده بود ..

ما چرا میبینیم ؟؟ ما چرا میفهمیم ؟؟ ما چرا میپرسیم ؟؟ ....
هرکسی دنبال دوای درد خودش میگرده .. من به تو چیکار دارم ؟ .. سبزی سرو فقط یک سین است از الفبای نهاد بشری  .. هندسه تو زندگی ؛ کندوی زنبور چشم آدمه ..
سردمه ...... مثه یه سگ که تو یه جنگ سگی ؛ حس بویائیش رفته باشه از دست ..
عین فیلسوف و سوال ؛ اینقدر پاپیچم نشو ..





زنده یاد حسین پناهی - «سلام ؛ خداحافظ»


جمعه 28 اسفند ماه سال 1383
نترس وقتی که کفر میگویم ..  من کافر نمیشوم  ؛
چون هنوز به ندانسته های خود ایمان دارم ...
ولی به یاد داشته باش :
همیشه باید به ترانه ای که زندانی و زندانبان همزمان میخوانند ؛ شک کرد ..

چهارشنبه 12 اسفند ماه سال 1383

هر چی اتاقمو بیل زدم که یه دل خوشی احمقانه پیدا کنم که سردردم یادم بره ؛ -   مثل اون لحظه ای که دخترک آروم از عرض خیابون رد شده و توی دلش خوشحاله که همه ی ماشینا واسه ک... و ک...  اون ترمز زدن - احمقانه تر از چایی تلخ چیزی پیدا نکردم .. تازه اونم تو اتاقم نبود .. توی آشپزخونه بود !! 
  


چهارشنبه 5 اسفند ماه سال 1383
یادداشتی برای خواستنی ترین آرش دنیا


بهم گفتی دوسم داری اون جوری که دلم میخواست
اسممو یادم میاری یه جوری که چه خوش صداست

ازم نوشتی طوریکه هیچ وقت دیگه یادم نره
دلم میخواد یادت بیاد ؛ دوست دارم خیلی زیاد

داد نزدی ، نیاز نبود ، عزیز من
نجوای تو با نفسات یه دنیای بی انتهاست

بازم بگو ، بگو ، بگو دوستم داری
دلم برای اون صدات میتپه و چشمش به راست   

خسته نمیشم از تو و رفتارای دوست داشتنیت
آخه میدونی برای من اونا همیشه خواستنیست

دوست داشتنت ترانه نیست که بشه باز از سرگرفت
خواستن تو فقط نیازه یه نیاز پاک و خاص


عناوین آخرین یادداشت ها
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری

تعداد بازدیدکنندگان : 143153