هر چی اتاقمو بیل زدم که یه دل خوشی احمقانه پیدا کنم که سردردم یادم بره ؛ - مثل اون لحظه ای که دخترک آروم از عرض خیابون رد شده و توی دلش خوشحاله که همه ی ماشینا واسه ک... و ک... اون ترمز زدن - احمقانه تر از چایی تلخ چیزی پیدا نکردم .. تازه اونم تو اتاقم نبود .. توی آشپزخونه بود !! |