از روشها بدم می آید .. همهء روشها
روشهای بسته بندی ؛ راه رفتن
روشهای عاشق شدن ؛ عشقبازی کردن
من فقط دوست داشتم ... همین ... هرچند بدبختانه شاید شبیه دیگران !
پوستم را خودم دوخته ام ؛ به شدت راست می گویم ...
رنگم مثل ادامه ی این آدمهایی که حتماً می میرند ؛ کبود است
هر چند که از ادامه بودن لذت نمی برم
مثل سینما ... که کمبود تخمه را برای احمق ها جبران نمی کند ...
اینجا مهم نیست که فکرکردن گوشتی ست یا کاغذی ...
مهم اینست که راه می روی
اینکه پاهایت از کجایت فرمان می برند جزو اختیارات باد ست ...
برادر خواندگی کور با زبان بسته ...
خواهر خواندگی هیز با آغوش باز ...
چطور یک ملت ناگهان جهش ژنی می کنند ؟
|