گشنیز ؛ پیک ؛ خشت ؛ دل ؛ میز یک قمار
تو .. چند سایه ... دود ؛ شبی غرق در غبار
سرباز خشت گفت : برو .. دور شو .. ولی
من مانده ام پر از هیجان ؛ گیج ؛ تازه کار
تک خال پیک علامت مرگ است ؛ تلخ تلخ
طعم حقیقتی که به آن داده اعتبار..
سرباز پیک گفت و گذشت از کنار من
در یک سکوت سربی و سنگین و مرگبار ..
آس دلم که پیش خودم بود گم شده
بی بی دل که هرگز نبوده مثل یار ..
سیگار ؛ میز ؛ سکوت و بطری شراب
من فکر میکنم به خودم .. عشق ؛ دل ؛ قمار
در چهار خال مبهم فردا نشسته ام
پنجاه کارت کوچک از او مانده یادگار
بی بی که نیست .. آس دل هم نیست .. مانده ام ؛
تک خال پیک را که بیاید سر قرار ...
|