یوسف و زلیخا Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 30 بهمن ماه سال 1384

دبیر سرویس پارلمانی ایلنا ؛ خانم مسیح علی نژاد در نامه ای خطاب به دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران ؛ خواستار اقدام ایشان جهت آزادی " الهام افروتن " خبرنگار نشریه " تمدن هرمزگان " شده است . ( متن کامل نامه را اینجا بخوانید )

من از ابتدای نوشتن در این وبلاگ هیچگاه قصد به آلودن این وبلاگ به مطالب سیاسی نداشته و نخواهم داشت . زیرا که نه سیاستمدارم و نه دستی در سیاست دارم و  بر خلاف خواهر عزیزم خانم علی نژاد به هنگام آشکار شدن نتایج انتخابات سوم تیر ماه ؛ هیچ نگریستم  و هیچ ابایی از خطاب کردن عنوان " رئیس جمهور " به دکتر احمدی نژاد ندارم  زیرا که بر خلاف ایشان رای من همان بود که اکنون بر مسند ریاست دولت است . لیک همانند ایشان من هم الهام افروتن را نمی شناسم و ایضا به مثابه  عقاید ایشان من نیز به باورم  الهام افروتن " نه از سیاست سردر می‌‏آورد، نه قانون مطبوعات می‌‏داند و نه درک درستی از پذیرش مسؤولیت در رسانه داشت که اگر چنین بود، به راحتی پشتش خالی نمی‌‏شد تا به عنوان مدیرمسؤول پاسخگو باشد و مسؤول روزنامه....، "

آری .. نیک میدانم فعل انجام شده قابل  توجیه  نیست ، نبوده و نخواهد بود  ولیکن "  او نیزفرزند همین نظام است و چشم انتظار مهرورزی "  ... و من ایمان دارم به مهروزی دکتر احمدی نژاد . سوابق ایشان  در مقام تعلیم در دانشگاه  در ارتباط با  جوانان  روشن است ..

« ثم اورثنا الکتب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرت باذن الله ذلک هو الفضل الکبیر » - فاطر 32 –

 


سه شنبه 18 بهمن ماه سال 1384

گشنیز ؛ پیک ؛ خشت ؛ دل ؛ میز یک قمار

تو .. چند سایه  ... دود ؛ شبی غرق در غبار

سرباز خشت گفت : برو .. دور شو .. ولی

من مانده ام پر از هیجان ؛ گیج ؛ تازه کار

تک خال پیک علامت مرگ است ؛ تلخ تلخ

طعم حقیقتی که به آن داده اعتبار..

سرباز پیک گفت و گذشت از کنار من

در یک سکوت سربی و سنگین و مرگبار ..

آس دلم که پیش خودم بود گم شده

بی بی دل که هرگز نبوده مثل یار ..

سیگار ؛ میز ؛ سکوت و بطری شراب

من فکر میکنم به خودم .. عشق ؛ دل ؛ قمار

در چهار خال مبهم فردا نشسته ام

پنجاه کارت کوچک از او مانده یادگار

بی بی که نیست .. آس دل هم نیست .. مانده ام ؛

تک خال پیک را که بیاید سر قرار ...

 


جمعه 14 بهمن ماه سال 1384

« بوی گندم مال من ؛ هرچی که دارم  مال تو

یه وجب خاک مال من ؛ هر چی میکارم مال تو »

نه ... نه عزیز !!

بوی گندم مال تو ؛ وقت درو ریشه نکن

تموم خاک واسه تو؛  خرمنو آتیشش نزن

بوی گندم مال تو ؛ هرچی که دارم مال تو

در عوض جار نزن ؛ چلچله ها خوندن بس !!

در عوض جار نزن ؛  پا پی دل موندن بس !!

بذار پائیز که میشه برگ درختا میریزه

- مثه اشک چشم من وقت وداع -

شونه ی باد باشه و زلفای زرد مزرعه

بی « مترسک » که دل مزرعه رو خون بکنه

بذار باز دست نسیم بید ها رو مجنون بکنه

بیدهای مزرعه مون خشک شدن ...

بید خشکیده که دیگه مجنون نمیشه

دل پوسیده که دیگه حیرون نمیشه

دیگه جز ارزن های انباری  این مزرعه چیزی نداره

همه مون خوب میدونیم ارزن ارزون واسه ما نون نمیشه !!

سه شنبه 11 بهمن ماه سال 1384

شبیه غزلهایتان نیستید

ببخشید خانم شما کیستید ؟؟

غزل هر چه لبریز دلواپسی است

شما مثل خیلی دغل بیستید !!

صف عاشقی ها از اینجاست تا ...

ستون « الف » یا ته لیستید ؟؟

شماها که چشمانتان خواندنی است

شماها که در عاطفه زیستید ...

شماها که در عادتین جاده ها

چراغ فرح بخش یک ایستید ؛

چرا در قماری که دل میکند

شبیه غزل هایتان نیستید ؟؟

 

ز.م: احمق اون کسیه که توی یکی از بدترین شبای دپ زدنت ؛ بهت زنگ بزنه و بخواد حرف رمانتیک بزنه !!

ز.م ۲ : و احمق تر اون کسیه که در برابر چنین کاری هیکل طرف رو برنزه  نکنه !!

 


عناوین آخرین یادداشت ها
دی 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری

تعداد بازدیدکنندگان : 146523