افسانه جومونگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 26 اسفند ماه سال 1384

ما رسیدیم ؛ همین مطلع شعری زیباست !!

دل به این قصه سپردیم : خدایی با ماست ...

صفحه ی پاره ی عشقیم ، کتابی بی خط

دفتری ساده که جولانگه دستان شماست

رنگ و رو رفته ترین برگ خزانیم هنوز

که در او زمزمه ی آبی باران برپاست

« عشق » ؛  این واژه ی مفلوک غزل پردازان

سوء تعبیر عجیبی است که با آدمهاست !!

بال پرواز به من قدرت دل کندن داد

تا بخوانی که کسی رفت و کسی پابرجاست ...

آنچه هستیم نه آنست که میاندیشید

« آنکه او عالِم سرّ است بدین حال گواست »  *

دل به این قصه سپردیم خدایی باقی است

و همین شد که بگوئیم : فقط کار خداست

ما رسیدیم ولی باور خیلی میگفت :

که فقط « فاصله » انگشتر بین تو و ماست ...

 

 

 

 

 

* :  مصرع دوم بیتی از غزل حافظ :

 

   «  ما نه رندان ریائیم و حریفان نفاق

      آنکه او عالِم سرّ است بدین حال گواست » 


پنجشنبه 25 اسفند ماه سال 1384

این روزها که آینه هم فکر ظاهر است

هر کس که گفته خدا نیست کافر است

با دیدن قیافه ی این مردمان خوب

باید قبول کرد که گندم مقصر است !!

آن سایه ای که پشت سرت راه میرود

گرگی مخوف ، در کت و شلوار عابر است

کمتر در این زمانه به دل اعتماد کن

وقتی گرسنه ماند ، به هر کار حاضر است !!

آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم

حالا نماد فاصله در ذهن شاعر است

در این دیار آمدن نوبهار پوچ

تنها دلیل رفتن مرغ مهاجر است ...

 

 

-----------------------------------------------------

ز.م : یه نفر اس ام اس زده : 

 

دعای هنگام طلاق :

یا رب آن دلبر شیرین که سپردی به منش

بس که گه بود ، سپردم به ننش !!


دوشنبه 22 اسفند ماه سال 1384

با همه گرسنگی قافیه بازیم هنوز

ساربان  رفته و در فکر جهازیم هنوز

بت پرستیم ولی رو به حجازیم هنوز

عمر آخر شد و در سوز و گدازیم هنوز

سنگسار شب تار و درازیم هنوز...

شبهه خواران ستم پیشه وفا بشکستند

رهزنان دل و دین ،  دست حقیقت بستند

گر نه بر شیوه ی حق ، از ره ناحق رستند

بلبلان همره مرغان مهاجر رفتند  (*)

ما بر آنیم که با خار بسازیم هنوز...

عاشقان قبض شده ، مسخ شده ، دلسردند

سربدارند که در طعنه ی هر نامردند

حجله آراسته از خنجر و خون و دردند

نو عروسان به دو نان عشوه به دونان کردند !!

چشم بد دور که دلبسته ی نازیم هنوز...

رفت تاراج ، دل آنکه محبت اندوخت

چشم در چشم چنین مردم بی ایمان دوخت

گرگ ما گله دری از سگ چوپان آموخت !!

برق غیرت دل شمع و پر پروانه بسوخت

چشم بستیم که در راز و نیازیم هنوز ...

سنگدل بدگهران بی هنران هم ، دردند

نوگلان سیلی سختی ز زمستان خوردند

پریان دشنه به دل در تب دریا مردند

رهزنان آینه از خانه ی ایمان بردند

خوشدلانیم که مشغول نمازیم هنوز ...

مستی از چشم جدایی نکند پس چه کند ؟!

عاشق از خویش رهایی نکند پس چه کند ؟!

اشک در چهره خدایی نکند پس چه کند ؟!

کرکس ار میل همایی نکند پس چه کند ؟!

ما که از کاهِ خسان ، کوه بسازیم هنوز ...

نازنین شیوه بجز شیوه ی چشمان تو نیست

غزلی جز غزل عشق به دیوان تو نیست

رقم مهر و وفا بر سر پیمان تو نیست

درد این غم بتر از غصه ی هجران تو نیست

عاشقانیم ...  بسوزیم و بسازیم هنوز ...

 

 

 

(*) : ظاهرا جوونای تازه کار  قبل از یاد گرفتن وزن و قافیه ، شعر میگن ...   آره خب !!

 

------------------------------------------------------------------------

 

After Publish : (( چهارشنبه سوری )) رو دیدم ..  اگه اسم کارگردانش رو نمیدونستم فکر میکردم که تهمینه میلانی بوده که به این خوبی از خجالت آقایون در اومده !!  دمت گرم آقای فرهادی !!  ولی یادت باشه همه ی آقایون مثه فیلمت  ...کش  نیستن ...  پیشنهاد میکنم یه تجدید نظری توی رفیقات بکن !!

 


شنبه 20 اسفند ماه سال 1384
!!! ... Faith

پنجشنبه 18 اسفند ماه سال 1384

احمقانه روی میز ، احمقانه زیر میز

احمقانه صبر بکن ، احمقانه تر بگریز

احمقانه زیر برف ، احمقانه سبز بهار

احمقانه تابستان ، احمقانه تر پائیز

در تمام این ابیات ، توی پوچ زندگی ات

احمقانه خنده بکن ، احمقانه اشک بریز

احمقانه تر از خود ، احمقانه تر از جمع

مثل یک زن احمق ، مثل مرد احمق نیز

شهر خیمه شب بازی ، و خدای نخ در دست

خنده ی تماشاچی ، شهر مسخره آمیز

احمقانه اول باش ، احمقانه آخر باش

احمقانه صلح بکن ، احمقانه هی بستیز

احمقانه سنگ بشو ، احمقانه تر عاشق

احمقانه بوی خون ، احمقانه چیزی تیز

احمقانه حس گناه ، احمقانه تر وجدان

احمقانه لخت لخت ، احمقانه چشمی هیز

احمقانه هی تکرار ، احمقانه کار و کار

احمقانه شهر کثیف ، احمقانه شهر تمیز

صبح : احمقانه سلام ، عصر :  احمقانه وداع

احمق کمی جذاب ، احمق خیال انگیز

بین پوچی و پوچی ، انتخاب یک سوراخ

احمقانه عشق من ، احمقانه یار عزیز

یک تساوی مضحک : زن مساوی مرد است

مرد از احمقی لبریز ، زن از احمقی لبریز

آدمی که میخواهد ، از خودش فرار کند

احمقی که میخواهد ، از هرآنکه و هر چیز ...

شهر خیمه شب بازی ، و نخی که پاره شده

یک طناب سرگردان ، نعش مردی حلق آویز ...


چهارشنبه 17 اسفند ماه سال 1384

رژ لب ، ادکلن ، کرم ِ ویتامین ...

تمام دنیایتان ختم میشود به همین !

همینکه بنده وکیلم که خانم ِ ... ؟ پایان ..

همینکه We have a good time with hole of پائین !!

همینکه با کت و دامن سوار یک برده

همینکه یک شبح گنگ پشت یک ماشین ..

جه فرق میکند اصلا نبودن و بودن ؟؟

چه فرق میکند اصلا عزیز آن و این ؟؟

همینکه برده اش ساکت است بس است

جناس بدبختی است ، بین « زن » و « زمین »

همینکه قله ی « قاف » تو را خراب کنند

زبان به کام بگیری کنار « عین » و « شین »

که تکه تکه جویده شود«  مرد »  به دست زمان

به دست هیزترین موشهای زیر ِ زمین

زنی که زیر کمر را به خون شک ، آلود ..

زنی که زیر شکم میرسد به یقین !!

زن درست شده تا که عاشقش بشوند ..

چه فرق میکند اصلا « منیژه » با « شیرین » ؟؟

دوباره : بنده وکیلم که خانم ِ ... ؟؟  .. نه ! نگو !!

برو گلاب بیاور ، گل سکوت بچین !!

تو پاره خطی هستی میان مرگ و مرد

میان این همه اشکال ظاهرا غمگین

و هوس ، پول ، ریا .. این جهان تست

رَحِم ، تمامی دنیاست از نگاه جنین !!

تو سایه ای که به گرگی سیاه میماند

که کرده است در آن سوی عکس مرد ، کمین

تو مثل آینه هستی مقابل شب مرد

که هیچ چیز بلد نیست ، حتی « تمکین » !!

کدام خلقت باید تو را دوباره شود ؟؟

کدام مرهم زخم مرا میدهد تسکین ؟؟

برای بار سوم : ... سوال تکراری !!

صدای گنگ تو : « بعله » ؛ مثل یک نفرین  ..

 

 

 

ز.م 1 : متاسفانه هنوز اعتقاد دارم که هیچ چیز در این جهان مطلق نیست .. حتی زن !!

ز.م 2 : کامنت ها رو باز میذارم که فمینیست ها یه وقت لال از دنیا نرن !!


دوشنبه 1 اسفند ماه سال 1384

تکدر من ؛

تمام  آنست که فروپاشی انسان می گویند.

و چه تقوای مبتذلی دارد عشق !!

حرفهای مو به مو پشت گوش انداخته ،

تا مردی که فقط

دود سیگارش به سلامت از سیم خاردار رد شد ..

برگرد  که سرم را بردارم از شانه ات

و بر روی چهارخانه ی پیراهنم بگذارم ..

حیف ..

هم تباران تو ؛ با سوزنی در عصب خود فرو

کم رمق ..

سیگارشان را ، خاموش بر نوشته های خویش کردند !!

و جنون « جادوی آرامش »

در جایی که بیماری ، از حتی

پرده های سینما به ما سرایت میکند !!

به اساطیر سپرده  شد ..


عناوین آخرین یادداشت ها
دی 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری

تعداد بازدیدکنندگان : 146442