سریال کره ای جومونگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 28 تیر ماه سال 1385

-    بیدار شده ای؟  نمی دانستم… فکر می کردم امروز هم تا ظهر خواهی خوابید!   امروز ناب ترین لحظه هر روزم  را از دست داده ام! می دانی آخر زیبا ترین چیز برای من دیدن آن لحظه است…لحظه نابی که درست پس از این که بیدارت می کنند چشم نیمه بازت را می بندی و لبخند تلخ کم رنگی می زنی و لحاف را روی سرت می اندازی و زیر لحاف به طرف دیوار متمایل می شوی و خود را در آن می فشاری و باز زور می زنی تا خوابت ببرد. رویا ها همیشه نیمه تمام می مانند و تو هیچ وقت نتوانستی با این قضیه کنار بیایی! می دانم که دلت برایش می سوزد. خوب اما تو نباید به خاطر دیگران خود را از چیزی که دوست داری محروم کنی! حتمآ خودش یکی دیگر را پیدا می کند. خیلی زود فراموشت می کند. نه تو خیانت نکرده ای. اوست که ارزش تو را ندارد! اگر ارزشت را می فهمید از دستت نمی داد!

 

 

 

منتظر میمانم تا حرفهایش تمام شود ...  چشمهایم را میبندم و باز هم به فکر فرو میروم ... عمیق تر از خوابی که بودم ... !!

 

 

 

 

پ.ن : با اینکه بر خلاف تصوری که داشتم با اکثر موجودات دو پای مونث هیچ تفاوتی نداشت ، ولی دلیل نمیشه تولدش رو تبریک نگم ...  با همه ی تلخی ها ، تولدت مبارک ...  امیدوارم همیشه سلامت و کامیاب  باشی ...


پنجشنبه 8 تیر ماه سال 1385

وقتی که در حوض گناهانم آبتنی میکنی ؛

همیشه درصدی از لذت ، به غم آذین شده است ..

هیچ لبخندی مطلق نیست

مثل وقتی که پلکم را میبندم

 میفهمی ؟

او نیز از روزی که هستی ام شد ، به نابودی ام خندید ...

من ولی باور نکردم ... تا اتفاق دچار قانون شد !!

و در آخر کار ، او  قرنها از من فاصله داشت

- نمیدانم زمان چقدر از او بزرگتر بود -

من ابله نیستم .. و داستان تو را از برم !!

تو صدای مرا بیشتر شنیده ای

اما به راستی ، هرگز صدایت نکرده ام !!

چطور بیابانی به من میدهی تا امنیت اغفالم کند ؟!

از آدمها هیچ نمانده است

و صورت عشقم در پرسپکتیو راه شکسته است !!

"راه شیری" تنها اشاره بود

تا بدانم که کهکشان سوراخ ناتوانی  بیش نیست !!

 وگر نه میپذیرفتم که در طومار زندگی باید پیچید ...

نگاه کن

هیچ زوجی نسبت برابر ندارد

و تئوری در مقابل عصیان خمیده است .

- این را من با تمام وجودم درک کرده ام –

تا سوشیانت نمیدانم چندم

در برابر فلسفه به سخن در آید ...

من هم حق دارم به آنسوی ماه فرار کنم ..

تابستان نفرتم ، هزار فصل از عاشقی بهار فاصله دارد !!

اگر باختم ،

به من بقبولان که برای همیشه سیاه بپوشم

و روی کفشهایم دو شمع روشن کنم ...


عناوین آخرین یادداشت ها
دی 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری

تعداد بازدیدکنندگان : 146534