مجموعه فیلمها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 28 دی ماه سال 1385

خواستی در حوالی حرف پرسه زدن را بیاموزی ، چشیدی ..

خواستی مزمزه نکرده ، قناعت کنی به بی سوادی برگ های سرما زده ؛

باز گنجشک شدی دلت سوخت !!

خواستی فواره شوی ؛ افتادی زمین گیر شدی ..

بیخود دنبال رابطه می گردی در این سطرهای موهوم !!

فصل بی شکیب فراموشی هاست رفیق  ...

پریشانی گیسوانش ، طاقت از ظهر ربوده بود

گفتم که لحافم منجوق کاری ستاره دارد و کسی نمی خرد

خبر از او نداشتم که " دنباله دار"  می شوم ... !!

تو که تویی ..

از آبشخور این توهمات عاشقانه ،

یک شب یک اسب هم نوشیده بود و شاخ درآورده بود !!

بگذار برای کرمها دوست داشتنی باشیم ؛

وقتی عمری سنگ قبری هستیم ، دلبسته ی حک شدن نامی تمام پوسیده  ...

که این عشقهای می نی مالیستی  - به مانند " هایکو " هایی که از این نوشته ها در ذهنت پرورانده ای –

به اشاره جادو می کند و به اشاعه جارو !!

درازکش سینه ی خاطرات ... خلاص ...

 

 


دوشنبه 25 دی ماه سال 1385

وقتی تاریخ ، پیوند دوخته ی اوست

با ندانم کاری هایی که فقط لبها را امکان حضور بوده

و من در مکانی دورتر از آغل

از خط تولید وصف العیش کرده ام ؛ پس فقط نصف العیش می ماند ... !!

با من یا بی من ،  سال دیگر هم می رسد  ... اما چرا تو همیشه هستی ؟!

حتی میان این شعر های مرموز که گاهی ، از میان دفتر های این و آن سر در می آورند ؟!

قاب قرمزی را که انداختی ، چرا به زمین زدی ؟!

بیچاره من که خطاطش نیستم ... ول کن .. میخوانی بالاخره !!

می بینی ؟؟ ... روی خاطراتمان اسم گذاشته اند ..

خاطراتمان شبیه به هیچکس نیست جز خودت

که دویدی در کاغذ های من پابرهنه ... آن روز را می گویم ...  یادت هست ؟؟

بی همگان به سر شود یا نشود ، هر روز خدا که شاعرت بودم ..

دیدی چه بر سر آن روزها آمد ؟؟

شاید باید به شرط چاقو هندوانه می دادم بغل دروغهایت !!

یا احتمالن باید بقال می شدم و آدامس برایت باز می کردم  ..

احتمالن اگر این هم نمی شد-  از جنس آدمم دیگر – کار دست فرشته ها می دادم !!

هوی با تو ام  ... نخند .. !!

برای خودت می گویم آسمان ..

یکدفعه می بینی که برکه صاف شد

و همه ی عظمتت ، توی یک وجب بودن کوتاهش جا گرفت !!

از ما گفتن بود ...

 

 

 

 

 ز.م : کسی میدونه زیر این پتو کی به کیه ؟!!

 

Listen :  این همه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد ؟!

  


پنجشنبه 21 دی ماه سال 1385

من تن جامه ای ندارم جز همین کاغذ ها ؛

که ذره ذره زیر پایم را خالی میکنند

تا طنابت ، تن آبم شود !!

نسیم .. تن به تن این مترسک بی طن بوز ...

کم نیاورم از کلاغها .. انگار که آدمم .. !!

 

 

 


سه شنبه 19 دی ماه سال 1385

مار سیاه کارتونی که در خوابت از کاغذها می افتد

و لای دست و پایت می لولد ؛

از کدامین پر به ملکوت راه خواهد یافت – در جهنمی که از آن تو نیست - ؟!

خیلی ساده به سرایت شب مبتلا می شوی

و از حسادت مجسمه های بدپیکر به تنت ستاره میدوزی !!

از هرزه گی شکفتی که شاعر شوی ؟!

شب را فندک به فندک کنار سرخی ذغال وافور این و آن بگذرانی ،

و ساقهایت را به پناه شانه ای بگماری

تا در دشت اوراق بهادار بهانه ی عصمتت شوند ؟!

این سلسله کاغذ های روی مصبطه ی باغ

که قریب به ده سال از آفرینش شان می گذرد و صاحبانشان هنوز به آن " تلاور " میگویند را ؛

می شود با سیرکی از جنس دهان شیر آروغ زد !!

به رفاقتمان ، اینها سگ ناموسه های بی سحر آب قی کرده اند ...

جوانه که بزنی ، آن آقای مجسمه هم می پوکد ؛

و دیگر حتی به مخیله " محسن مخملباف " هم نمی آید که سکس را به فلسفه ربط دهد

و " سکس و فلسفه " ببافد !!

همه ی اینها را گفتم ؛ محض رضای معشوقه هایی جدیدی که هر دفعه از من درباره شان نظر می خواهی !!

وگر نه ما که مدتهاست عطای آغوشی گرم را به لقایش بخشیده ایم

و از آن همه حس فقط خاطراتش را نگه داشته ایم و بقیه را دو دستی داده ایم به یک نفر که حالش را ببرد !!

می بینی " وحشی " ؟! جگر هیچ " هند " ی سیاه تر از شبهای بی خوابی و سردرد ما نیست ...

 

ز.م :

بخوانید : روایت  " پرونده‌ی شماره‌ی 342 " از زبان سارا محمدی ...


جمعه 15 دی ماه سال 1385

 

نمیدانم چند سال گذشته ..

چند 365 روز لعنتی از آن روز که

قابله من را از  " هیچ "  به " پوچ " تبدیل کرد  ... ؟!

فقط میدانم سالگردش شده .. همین !!

 

 

ز.م : تا اطلاع ثانوی ، نیمه ی گمشده ی من ترجیحن یک  " پتیاره " است !!

 


سه شنبه 12 دی ماه سال 1385

خودت هم میدانی .. این استعاره ای بعید است ؛

تا زیر پایت له نکنی امواج تبسم زنانه گی ات را !!

قنداق میکنی دوباره حرفهای خیست را :

-          میشود باز هم بی ملاحظه قواعد عرفی ، حرفهای قلنبه سلنبه یزنیم تا شوری لبخندهایمان گل دهد ؟!

 

سرکار خط خطی علیه !!

اگر بافتنی تان تمام شد ؛ به اندازه ی یک نخود که حالا مفت هم جلوی دانشگاه میفروشند ؛

از شعار های فمینیستی تان بالاتر بروید ،

تا لااقل بفهمید که کتاب "جمهور" افلاطون چه نسبتی دارد با "قمارباز" داستایوفسکی !!

دست در دستهایت نمیگذارم

چون بچه محل های پاپتی اینجا ، دوست دختر هایشان به سن بلوغ نرسیده ؛

با عروسکهای چند صد تومنی شانسی ، در نگاه عابران حیض میخوابند !!

میخواهی ثابت کنی که اگرقلم ننویسد ، چطور انگشت توی سوراخ فرو کنی که چی ؟

فداکاری ؟!

تا صبح هم اینجا بمانی،کسی سراغت را نمیگیرد ... کلاسهای این آبادی به این سوراخ پر کردنها نیست !!

آنوقت است که باید لولوی "شاملو" را بشکنی

و هزار تا " آیدا " هم اگر بشود به خورد این جماعت داد ؛

باز اگر پشت سری خوشگل تر بود ، بلغور جفتک پرانی عین همان خواب از در و دیوار میریزد !!

مهم نیست این رودی که مثل دو خط قصیده ی بامدادی شده ،

چقدر طول میکشد تا دهانت خشک شود یا نگاهت ساکت و مات

و خیره شوی توی چشمهای یکی که عین ابوالهول بد تر از تو نشسته و فقط و فقط نگاه میکند !!

مهم اینست که هر دو تای تان ، هنوز نفهمیده اید که اکران آغوشتان بلیط نمیخواهد !!

تا پای فرار به استعاره ای منطقی در ذهن یک شپش باز شود :  " دختره جنده نیس پس چیه ؟! "

هنوز آنقدر بزرگ نشده ای که در بغلم جای بگیری ..

لااقل به اندازی همین "حافظ" که هی میگفت : سالها دل طلب جام جم ... 

 

 

 

 After Publish:  این رفیق ما هم بالاخره اغفال شد و به جمع وبلاگ نویسا پیوست !! OopS i Did It Again

 


یکشنبه 10 دی ماه سال 1385

خیره مانده­ام به یک هزار و چند نقطه­چین

و تکرار، تکرار، تکرار...

استخوان­ها بر پلِ صراطی که به پهنای هیچ است ، تکرار می­زایند .

و گاه بی آن­که بخواهند

عادت­شان را سزارین می­کنند !!

تکرار می­شوم روی کاناپه­ی همیشگی،

رها در تنِ خویش ...

بد مستی می­کنم و عربده می­کشم ؛

در هیأت بوقلمونی مسخ شده که فاحشگی­اش ،

کارت اعتباری او در مراکز خرید بالای شهر است !!

قصاب آن سوی گذر در پی­ ام می­دود :

ـ دیوانه­ی بی­حیا !!

و من

شرم­ناک از هویت تکرارهایم

پشت در پشت تکرار می­شوم ...

در تاریکی

در ماشینها که شهر را زیر می­گیرند؛

در هرجایی که شاید به یاد بیاید  !!

"میدان سرخِ" مسکو

"تیان آن منِ" پکن

"جزیره کینالی" استانبول

یا " تهران – جلفا – کاویان غربی – پلاک 69 – واحد ... – برسد به دست سرکار خانم ... !! "

هرجا که باشد، فرقی نمی­کند

تکرار، تکرار است ... سیاه و سفید ندارد !!

 

 

 

ز.م :  " حدیقه الملوک " هم عجب اثر پست­مدرنی است !!

 

ـ :  " داده­ایم چشم ژاژخایان را از حدقه در آورند تا فارسی فقط به چشم­های تو بیاید "

 

 


پنجشنبه 7 دی ماه سال 1385

  " فاسق" ها وجود دارند. آن‌ها همیشه در جایی نشسته‌اند و سعی می‌کنند از همه جا خبرداشته باشند. روی صندلی راحتی خودشان را تکان می‌دهند و با روزنامه یا هر چیز دیگری، خود را مشغول می‌کنند. " فاسق" ها به تمام کسانی که می بینند، می‌گویند: " فاسق" بعد روزنامه یا هر چیز دیگری را به کناری می‌گذارند و در حین این که لباس‌هایشان را درمی‌آورند، به سمت تختخواب می‌روند. بعد که روی تختخواب دراز کشیدند، به سمت دیگر اتاق نگاه می کنند: " می‌شه بیای این جا" !!

ز.م 1 : دیدین وقتی آدم توی یه جمعی داره حرف میزنه ، یکی واسه اینکه به بقیه ثابت کنه که مال اونی و کلی از جیک و پوکت میدونه ، همش وسط صحبتات حاشیه اضافه میکنه و تائیدیه صادر میکنه ؟!

ز.م 2 : تو هم اگه روی فولدر حاوی 60 گیگا بایت موزیک کلیک راست میکردی و "play in winamp " رو انتخاب میکردی و شافل هم آن بود و به جای موزیک دوم ، دوباره همون موزیک اول پخش میشد ؛ پی سی رو از برق میکشیدی !!  

 ز.م 3 : ببین کوچولو !! از نظر من  "پیتر لسلت"  فقط یک حمال بود !! یه حمال که یه علامت سوال بزرگ رو روی دوشش حمل میکرد و و اون رو جلوی هر چیزی که میرسید قرار میداد !! همین !!


دوشنبه 4 دی ماه سال 1385

 

 

با سلام

دوستان عزیز و نسبتن عزیز

یک بار دیگر دست سرویسهای اطلاعاتی غرب حلقه بر گردن جامعه ی وبلاگ نویسی انداخته ( یخه رو ول کن داداش !! ) و برای پیشبرد اهداف شوم و استکباری خود و تخلیه اطلاعاتی ملت شریف وبلگ نویس ، باب جدیدی را  گشوده اند که همانا این بازی شوم ، بازی " اعتراف بکن ؛ به رفیقات هم بگو بکنن " است !! اما از آنجا که این حقیر همیشه معتقد به این امر بوده ام که :  " النجاه فی الصدق " و نیز مامان بزرگ جان هم فریب تبلیغات سوء بیگانگان را خورده اند و امر به مشارکت فرموده اند و از همه مهم تر اینکه ثابت کنم که " اینتلیجنس سرویس " های بیگانه اعم از "سی آی ا " و " کی جی بی " و " موساد " و " ام آی سیکس " و " ساپو " و " الاستخبارات "  و ...  با داشتن این اعترافات هم راه به جائی نمیبرند !! ؛ من هم به دعوت " آتو کانفشن " امت وبلاگ نویس لبیک گفته و اعترافاتی به شرح زیر مینمایم :

1.       من یه بلاگ دیگه هم دارم که عمرن نفهمین مال منه و تا حالا مچ کلی از بر و بچ رو با اون گرفتم !!  البته در اکثر مواقع خودشون مایل به ایجاد ارتباط مشروع !! بودن و من فقط  شنونده ی گفته ها و بعضن خالی بندی هاشون بودم !!

2.       من یه بار خودکشی کردم که به هزار و یک دلیل زنده موندم !!

3.       از نظر من " فلسفه " یعنی " زندگی "  !! و تا حالا 23 مقاله در مورد فلسفه ی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی از من در نشریات و وبسایت های مختلف چاپ و منتشر شده ( لیست مقالات به پیوست نمیباشد !! هر کی از فضولی داره میمیره  بگه تا لیست رو بهش بدم !! )

4.       به هیچ وجه ، علاقه ای به نوشتن مطالب سیاسی در وبلاگم ندارم ؛ چون سیاست " حرف دل " نیست و اساس وبلاگ نویسی من بر نوشتن احساسات شخصی ام بوده ، هست و خواهد بود.

5.       به گذشته ی خودم حسودیم میشه و اگه میشد به کودکی برگشت ، از هیچ تلاشی جهت محقق شدن این قضیه کوتاهی نمیکردم .

در آخر هم اینکه : فرد خاصی رو برای دعوت به اعتراف مد نظر ندارم ؛ پس تمام کسانی که اینو میخونن ، " عندالاستطاعه " به مراسم عقد و عروسی همزمان دعوتن !!

 

 


شنبه 2 دی ماه سال 1385

 

 

من از هجوم وحشی دیوار خسته‌ام
از سرفه‌های چرکی سیگار خسته‌ام 
دیگر دلم هم برای تو پر نمی‌زند
از آن نگاه رذل طمعکار خسته‌ام !!
اشعار من محلل بحران کوچه نیست
زین کرکسان لاشه به منقار خسته‌ام
از بس چریده‌ام به ولع در کتاب‌ها
از دیدن حضور علفزار خسته‌ام
چیزی مرا به قسمت بودن نمی‌برد
از واژه ی دو وجهی تکرار خسته‌ام
از قصه‌هایی گرم و نفس‌های سرد شب
از درس و بحث خفته در اشعار خسته‌ام
هر گوشه از اطاق بهشتی‌ست بی‌نظیر
از ازدحام آدم و آزار خسته‌ام ...
اینک زمان دفن زمین در هراس توست
از دست‌های بی‌حس و بی‌کار خسته‌ام !!
از راز دکمه‌‌های مسلط به عصر خون
از این همه شواهد و انکار خسته‌ام
قصد اقامتی ابدی دارد این غروب
از شهر بی‌طلوع تبهکار خسته‌ام
من در رکاب مرگ به آغاز می‌روم
از این چرندیات پر آزار خسته‌ام
من بی‌رمق‌ترین نفس این حوالی‌ام
از سر بریدن مکرر انکار خسته‌ام !!
من با عبور ثانیه‌ها خرد می‌شوم
از حمل این جنازه‌ی هوشیار خسته‌ام
...

 

 

 


عناوین آخرین یادداشت ها
دی 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری

تعداد بازدیدکنندگان : 146524