۵۰۰۰ جلد کتاب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 29 بهمن ماه سال 1385

 LISTEN :

وقتی هویت را در نام می جوید

هر بی نشان ناچار صد یاوه میگوید ..

چیزی که در صلح است ؛ از جنگ می خواهد ...

قدرت اصالت نیست : فرهنگ می خواهد .. !!


سه شنبه 24 بهمن ماه سال 1385

دختران آریائی "فرمانیه" و "جردن" و ...

با لنزهای آبی و براق شان ؛

چطور میتوانند گور فرهنگ شان را

با بیل های " آوانگارد " و کلنگهای " پسا مدرن " حفر نکنند ؟!

آه .. ای " نیهیلیست " های سکسی  ... !!

کاش مغزتان به مانند ران هایتان اینقدر بی ریخت و زمخت نبود

تا من می توانستم حرفهایتان را

مثل شورتهای نخی رنگارنگ که در ویترین مغازه های  " TripleX " سنجاق شده اند ،

ببینم و کیفور شوم !!

به خودم می گویم :

اگر همه ی این نان خامه ای های پوک ، آریائی اند ؛

و " کروموزوم " های خوشگلشان همه زاغ و بور ؛

من ترجیح می دهم که یک " عرب "  باشم

تا مجسمه ای گچی که در موزه ی  " ارجی " های قبیله ای زمین ،

تظاهر به اصالت رگهایش می کند !!

-  آره عزیزم .. تو خالصی !! درست عین " هیتلر " !! -

اینجا به درد همان دخترهای آریائی " فرمانیه " و " جردن " و ... می خورد !!

تا آسمان را با لنزهای آبی براق شان مثل ابری از توهم ببینند ؛

و خاک را جعبه ی کوچک همخوابه گی !!

من ترجیح می دهم یک " عرب " باشم

با موها و چشم های سیاه و لهجه ای کشدار مثل قیر

ولی سلامم همان سلام باشد

گر چه این روزها " درود " مد است ... !!

 

 


شنبه 21 بهمن ماه سال 1385

 

فولکولوریک عشق بازی اش بد نیست ؛

اما

در من که گر می گیرد ؛

زبانش به رقص پاهایش نمی ماند !!

وحشی وحشی وحشی را می گویم ،

چله نشین بی غیرتی عاشقانه اش را ...

درست شبیه جد بزرگوارش "داروین" ، که می گفت ولی کسی باور نمی کرد !!

تو که هنوز یک بار هم زمین گیر نشده ای ،

که شکایت کرده ای از "خدا" به "خود-آ" که چرا این قدر سنگدلم که به تو گفته ام که :

" شبها با پتو بخواب تا قهقه ی دروغهای عاشقانه از خواب بیدارت نکند "

دل من که نمرده است .. خودکشی کرده  !!

جلوی آینه برو و چشمانت را ببند ؛

آینه وقتی فحش می دهد ، پاکیزه تر از هر روز است !!

وقتی  می دانی که ذهنم بیمار است ،

دیگر چه فرقی برایت دارد که در نیمکره ی چپش "بلشویک" ها مخدر قاچاق کنند ،

یا در نیمکره ی راستش "پان اسلامیست" ها عملیات انتحاری انجام دهند ؟!

من خودم را روی دختر داستان انداخته ام ،

سر تو چرا بر باد رفته ؟!

حتمن باید خودم را منفجر می کردم در بحبوحه ی گیسوانت ؛

که لای دفتر خاطراتت بگذاری یک جزغاله ی سیاه را ؟!

صورتت را استامپ بزن

و همه چیزت را تفاله ی بیرق هایی کن که در پیروزی آن ، کسی زاده نمی شود !!

هنوز گلهای روی بالشم بوی او را می دهد ...

 

 


پنجشنبه 19 بهمن ماه سال 1385

 

دل درد گرفته ام  !!

به سراغش که می روم و لایش را باز میکنم ؛

تازه می فهمم که چقدر یادگاری حک شده پای امضاهایش !!

به خودم دلداری می دهم که مثلن کسی نمیداند که این دفتر دولوکس ،

چقدر از لکه های قرمز پر و خالی شده !!

یادگاری هائی که با تو ، عمری سرش به کار خودش بوده

جلوی این یائسه های ورق ورق ...

تا که از هرچه نوشته هست  خسته بشوم و داد بزنم :

مستقیم متری چند ؟!

و خانم یک نیش ترمز یزند و میلیمتری حساب کند !!

یعد از پشت لنزهای رنگ اَن مرغی اش ، چشمانش را خمار کند

و پست مدرنیسم را شبیه به سکس با فاسق جدیدش –  دور از چشم شوهرش  - بداند !!

و با تاسف بگوید :

" کاشکی زن بودی .. شاید لااقل اون موقع یه کم حالی به حالیت می شد !! "

 

 

 

 

خارج از دستور  : تولدت مبارک جوجو !!


سه شنبه 17 بهمن ماه سال 1385

وقتی انسان با دختری زیبا نشسته ؛

یک ساعت در نظرش یک دقیقه می آید

اما اگر روی یک بخاری داغ بنشیند ؛

یک دقیقه برایش طولانی تر از هر ساعتی خواهد بود

نسبیت یعنی همین ... !!!

 

 

" آلبرت انیشتین "

 


پنجشنبه 12 بهمن ماه سال 1385

چوب لای حرفهایم نکن !!

بغل تو خوابی هم اگر تکرار شود ،

به اندام شبانه ات می ماند

که بازوان بسیاری در نصف النهار سینه هایت برای فاسق های پیشین عاشقانه مینویسد !!

بهار هم که بیاید آب از آب تکان نمی خورد ...

درشت ترین کلمه ی بهار فقط شکوفه است !!

چه احمقانه !! تو به این می گویی قسمت  ؟! :

« مهتاب را که بتکانی از لای پریشانی ؛ مژه می زند ستاره ی پیشانی »

نه .. نه ...

همیشه روشنایی  چراغ به قیمت آتش زدن فتیله هاست ...

لانگ جان سیلور نمی دانست که چیزهایی برای دراز کردن وجود دارد ، تا کاپیتان یک پا نباشد !!

من هم بهتر است کمی لوبیای سحرآمیز بکارم ؛ تا جای این همه کلمه درخت بروید

و اسمش را بگذارم :

" کاریکلماتور حادثه ای در تو که از ماست که بر ماست " !!

 


دوشنبه 2 بهمن ماه سال 1385

آنقدر فک زدند ، که تاریخ چند هزار جلدی تمدن بشر

شده لبخند اون جندهه روی بوم صندوقچه ی بی در و پیکر لیلی و مجنون !!

قرص ماه را بالای سرت می گذارم بانو  ...

وقتی هذیان گفتم ،  زیر زبانم بگذار !!

اگر بخوابم آسمان را در آغوش می کشم ...

 

 


عناوین آخرین یادداشت ها
دی 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری

تعداد بازدیدکنندگان : 146501