ماورای طبیعت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 27 فروردین ماه سال 1386

ما ساده بودیم

گولمان زدند !!

رفتیم که انعکاس روشن دریا را

در آواز یکی قطره جستجو کنیم ؛

دیدیم بیشتر کلمات حتا

کدبانوی کوچک گریه ها را نمی شناسند ...

 

 

سید علی صالحی – سفربخیر مسافر غمگین پنجاه و هشت -

 

 

ز.م :

 

" چیزی گم شده است جائی

که دیگر هیچ چیز جای آن را پر نخواهد کرد

نه موهای سیاه ... نه دندانهای سفید ... "


جمعه 24 فروردین ماه سال 1386

گاهی اوقات

تنهایی ،

می تواند برجی باشد سر به فلک کشیده

که از بلندای آن ؛

بشود بوسه ی شاهان جهان را

بر خیسی دو لب ملکه ای ممتاز دید

و به آرامی حسرت خورد ...


جمعه 17 فروردین ماه سال 1386

این دل نوشته ها را دوست دارم

همه ی این کلمات و واژه ها را ...که نه !!

بودنش را شاید ...

" وقتی مجبور باشیم از کله ی سحر تا بوق سگ

یا مفت بگیم و یا مفت بشنویم و ...

آخرش هم اونقدر سر به سرت بذارن که سر بذاری به بیابونا و .. "

جایی خالی از فشار دلتنگی های این شهر ...

به این فکر می کنم

که " دیوژانس" هم برای فرار از تنهائی ،

چراغ به دست کوچه های آتن را به دنبال " انسان " می گشت یا ... ؟!

آخر هفته های لعنتی ..  سردرد های لعنتی ... بی خوابی های لعنتی ...

دختره ی احمق داره گرد بودن زمین رو به نیهیلیسم ربط می ده !!

-          خیلی خوشحال شدم صدای قشنگتو شنیدم .. تو هم از این کارا بکن .. !!

-          تخم جن !!

مردک با هیجان تعریف می کنه که :

جون آرش تراول پنجاهی رو گذاشتم رو سینش و گفتم اینم بابت زحمتات !!

ماشینا فقط بوق می زنن ...

هنوز بهار بوی اون رو می ده

هنوز اون گوشه های نایاب دلم هوای اون رو داره ...

-          خفه شو .. مگه قرار نبود که فراموش کنی .. ؟!

شیشه رو می دم بالا .. صدای موزیک رو زیاد می کنم :

" قصه ی کهنه دروغ بود ؛ من و ما بچه گی کردیم

که به جای قصه خوندن ، قصه رو زندگی کردیم "

 

 

 

ز.م  : بهش می گم وبلاگم فیلتر شده ،

        می گه خوبه که !! .. بعضی ها هی حرف های ضایع می نویسن تا فیلتر بشن ولی نمیشن !!

 

ز.م 2 : وبلاگم وارد پنج سالگی شده !!

          می ترسم روزی برسه که اونم دلش واسه کودکیش تنگ بشه !!

 

ز.م ۳ : قلی ؟؟!!

 


چهارشنبه 15 فروردین ماه سال 1386

 

من امنیت ندارم توی این بدن !!

این عشق از کجاها می آید که به دیوانه ها هم رحم نمی کند ؟!

مرور خاطرات برای قلبم مضر است  .. هیسسس !!

از همین حالا فراموش می کنم اصلن

مسافتهای زیادی در بین است ؛

بین من و اعضایم .. سر و لبم .. چشم و قلبم ...

نمی شود حالا از کسی دیگر برنده شوم ؟

دیوار دیوار است ... فرقی می کند به نظر شما ساخت ایران یا سوئد ؟!

یا دیالوگی عاشقانه که قرارداد کاری اش پاره وقت است ؟!

آدم ها بیمارند – آن هم با چشم های عاشق ... می فهمید ؟! –

شوخی نمی کنم  .. چشمک نزن .. خودم که دیگر بلدم برای خودم چاپلوسی کنم !!

" نیچه " می گفت : " بودا " فقط یک فیزیولوژیست بزرگ بود ،

و بهتر بود اسم دینش را " بهداشت " می گذاشت  ... !!

حالا به دهان من و اسب سفیدی که قرار بود بیاید ، الکل ریخته اند

یا چیزی شبیه به آن !!

نه برای شستن حرفها ...  برای بهداشت شهری !!

این بس است ؟

-          اوکی سویت هارت !! میک لاو تو می اگین !!

می بینی ؟!

تمام خاطرات را

میشود در یک تختخواب یک در یک و نیم متری کینگ سایز بالا آورد !!

وای به روزی که لطیفه ها واقعی باشند ...

 

 


دوشنبه 13 فروردین ماه سال 1386

تردید نکن ... !!

" شاخ نبات " دل به دریا زد

و قرن هاست

نواده های " حافظ " نشناسش هم

از سپرده ی او ارتزاق می کنند  !!

 

« محمدعلی بهمنی»  – این خانه واژه های نسوزی دارد

 

ز.م : غلام همت آنم که وقتی آدم حالش بده زرت وزرت اس ام اس نده !!


یکشنبه 12 فروردین ماه سال 1386

 

سلام لا لا لا لای  عزیزم !!

آسوده بخواب که

یکرنگی اونقدر بی رنگه که وقتی لمسش می کنیم ؛ ازش می گذریم

فقط میشه ازش رد شد !!

 

 


عناوین آخرین یادداشت ها
دی 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری

تعداد بازدیدکنندگان : 146519