از " ناصره " تا " جلجتا " ،
از شمع تا صلیب ...
دیگر دیر است
برای باز کردن دکمه هایت
و خنده انگشتان آبی ام بر سینه ی تو !!
حالا هر وقت
صدایت کبود شود
سیگارم را در چشمان تو خاموش می کنم
و نیم دایره ساعت
در خاکستر موهایت
به خواب می رود ...
ز.م : " حافظ به روایت عباس کیارستمی " ...
" مطلقن مدرن باید بود ؟! "
حرفی تازه از زبانی تازه .. نخونید از دستتون می ره ها !! |