مجموعه فیلمها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 24 شهریور ماه سال 1386

از "هر کس" به "دیگری"

از "نزدیک تر"  به " تر"  !!

از " شما " به " تو "

و واقعه اتفاقی است

که می افتد و ثبت می شود در ذهن موقت ...

تا وقتی که افسوسی به نام نرسیدن در ذهن موقت ما باشد ؛

هیچگاه از شما به تو نخواهیم رسید ..

آنکه دوست دارد او در یادش بماند ، دوست دارد در یاد او بماند ...

حس می کنم که قلبم تازگی ها زیاد می بارد

مشکوک و خارج از اندازه !!

بدی باران این است که هیچوقت نم پس نمی دهد !!

و با آمدنش

دردهای محاوره ای ، جایشان را به تکلم می دهند

و تو به این می اندیشی

که مهمان شب نشینی رویاهایت پیش از این

نه اول شخص مفرد بوده و نه سوم شخص غایب

چهارم شخص اجباری  بوده  .. همیشه .. و بوده همیشه !!

میدانی ...

سکه های ما همیشه سه  رو داشته اند ..
و روی سوم زمانی است که به دو روی دیگر شک میکنیم

و به احتمال تبانی بین آن دو رو فکر می کنیم !!

شیر ؟؟ خط  ؟؟  .. مگر می شود ؟ !

-          حاج آقا !! مسئلتن !!  شک بین شیر و خط باطله ؟!

افکار سانتی مانتالیستی همیشه مولد هیجان کاذب بوده اند

درست مثل ترامادول

ترامادول را هم سانتی مانتالیست ها ساخته اند !!

ولی وقتی که این سردرد لعنتی دوباره به اوج می رسد

تمام هیجان های سانتی مانتالیستی نوجوان وار

جایشان را به دگماتیسم خشک و جدی زندگی می دهند

از کاغذ و درخت تا منتها الیه فرضی حلزون !!

 

 

 

 

 

 

گفتگوی هفته !! :

 

هه هه هه  !!  این مایاکوفسکی هم جواد شد ؟؟

این لکاته ها و رجاله ها  هم عجب علاقه ی عجیبی به اسم های زشت دارند !!

توی کتابفروشی ها ضایع ترین اسم نویسنده را پیدا می کنند

بعد آن را می خرند و برای یادگاری در کتابخانه می گذارند

چرا ؟؟ خوب معلوم است  .. اسم نویسنده کلاس دارد !!

 

ز.م :

 

احمق !!  این که کتاب آشپزیه تو خریدی  !!


پنجشنبه 8 شهریور ماه سال 1386

-  مدرسه چیز زیادی به من یاد نداد ...

وقتی که تو رفتی  ؛

هر چه انگشت برای کمک جمع کردم ،

تا بگویم که چقدر از رفتنت غصه می خورم

نتوانستم ...

نه نتوانستم ...

توی مدرسه اصلن هیچ چیز به آدم یاد نمی دهند !!

من به راحتی می توانستم

از کنار آدمهایی که بی گناه سنگ شده اند بگذرم ؛

ولی چگونه می توانستم

پا روی سنگ هایی بگذارم

که بی گناه آدم شده اند ؟!

 

دستش را روی صورتم می کشد

اشک در چشمان خاکستری اش حلقه می زند ...

 

-  نگران نباش !!

این ها را برای کسی گفتم که گوشش به حرف مفت گنجشک ها هم بدهکار نیست

چه برسد به من که جیکم در نمی آید !!

این حرفها را دهانم از خودش درآورده !!

وگرنه من که با او حرفی ندارم ...

اصلن گیرم که بشود برگردد ؛

من که دیگر حرفی برایش ندارم ..

باور نمی کنی ؟ ... بیا بگرد !!

خوردمشون اصلن ... خور ده مه شووون !!

 

مدرسه چیز زیادی به من یاد نداد ...

وقتی که چشمهایت را روی همه چیز می بندی؛

و با نگاهی عمیق ؛ عاشقانه به من خیره می شوی ...

هر چه انگشت برای کمک جمع می کنم ،

تا بگویم که چقدر مهربان هستی

نمی توانم  ...

نه نمی توانم  ...

توی مدرسه اصلن هیچ چیز به آدم یاد نمی دهند !!

 

 

 

 

 


عناوین آخرین یادداشت ها
دی 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری

تعداد بازدیدکنندگان : 146491