جومونگ همه قسمت ها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 30 آذر ماه سال 1386

با هشت ضربه چاقو شوهرش را از پا درآورد

و حالا می‏خواست از "امیلی" انتقام بگیرد !!

امیلی معشوقه‏ی زیباروی شوهرش بود ...

کنار جسد شوهرش و رو به ‏روی قفس طوطی نشست و آرام تکرار کرد:

«امیلی نزن، ... امیلی نزن، ...»

وقتی در آپارتمان را بست، صدای طوطی می‏آمد:

«امیلی نزن ...»


چهارشنبه 28 آذر ماه سال 1386

-  " دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم "
- ساده‌تر از باران که نیستم ؛
  به صاعقه‌ای در این هوا هوس می‌کشم ...
-  گرفته‌ای حافظه‌ی حافظ خورده‌ی مرا ؟

-  دریا ،

   در جاهایی که عمیق‌تر است
   به زمین عاشق‌تر شده

   من اینگونه فهمیده‌ام

   راز ته نشستن در چشم‌هایت را ...

 


سه شنبه 20 آذر ماه سال 1386

خود را نمی بینم ..

تو آینه نیستی ؟

یا من

وجود ندارم ؟!

 

 محمد علی بهمنی – این خانه واژه های نسوزی دارد

 

 

ز.م : عدد بده !!


سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386

من عقربه ی بازیگوشی بودم

که در هیچ صفحه ای بند نمی شد !!

تا اینکه یک روز

کسی آمد و پیراهن "دوست داشتنش" را

اتو نکرده بر تنم کرد !!

کسی که می گفت :

" جز زانو کسی را برای بغل کردن ندارد "

هر چه کردم که انگشت هایم به او مبتلا نشود ، نشد !!

او مرا در فعل های انجام نشده سقط کرد ...

و از آن روز به بعد

آرایش آرامشم به هم خورد

راستش را بخواهی ؛

هنوز جای دوست داشتنش درد می کند !!

حالا تو هم

به خاطر بخشی از خودت هم که شده ؛

مرا با کاندوم نگاه کن !!

و قول بده

که از راز این شعر با کسی چیزی نگوئی !!

 

 

می نیمالیسم :

انت فی چادری شبیه هلن / فتشابه به صوفیای لورن

 


سه شنبه 6 آذر ماه سال 1386

نه در سر فکری و نه چیزی در یخچال

که بخورم و تمام شود آن چیز !!

چشم هایم را خوب می گردانم

-          جا تخم مرغی را که همه دارند . حالا با یا بی تخم !!

ما به دنیا آمدیم برای گوش کردن به موسیقی

و خوردن جانوران کوچک و بزرگ – که هرگز دشمن ما نبوده اند –

نگاه عاشق  دختر به پسر / پسر به دختر

بعدها راوی گفت :

محصول مشترک مامان و بابا !!

پیش تر نام دیگری داشتند ، وقتی که درباره شان صحبت می کردند

ما هی مادرزاد خطرناک می شویم

هی خطرناک تر می شویم ...

 

 

 

مطالعه ی آزاد !! : وطن پرستی به سبک نسل دونفرهء ما !

 


شنبه 3 آذر ماه سال 1386

تنها آبتنی کردن در ساحل آسان بود ،

وقتی که آسمان و کلاغ از حضور هم خبر نداشتند

این عکس ها را هم بیخودی شلوغ کرده اید

وقتی فلاش دوربین ها به کار می افتد

تنها چیزی که در عکس خودنمائی می کند ؛

فقط حاشیه است !!

 

 

 

 

پرتره :

 

چند روز است که  با حافظ قهر کرده ام

اینجور مواقع

از دیوان شمس الدین محمد ، به کلیات شمس پناه می برم !!

اگر حالت خوب باشد ؛

می توانی جنگ تفاهم و توهم را در آن ببینی ؛ جنگ کلمه و کلم !!

" چونست بدرد دیگران درمانی

 چون نوبت درد ما رسد در مانی ؟

 من صبر کنم تا ز همه وا مانی ... "


عناوین آخرین یادداشت ها
دی 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری

تعداد بازدیدکنندگان : 146504