داشتم آدرس دلی را می دادم
که هزار بار باخته بودم !!
و مثل کودکی که لای لجن های جوب
حقیقت را پیدا می کند ؛
عاشق شده بودم ...
آن روزها
بی بی هنوز سرباز پشت پستو را رو نکرده بود ...
- می توانستم طوری دیر کنم که ساعت هم مچم را نگیرد !! –
تمام پنجره ها سنگ را اعتراف کردند
ولی باز تو پشت پرده ماندی !!
نه پروانه مشت شمع را باز کرد
و نه باد از پرچم پرسید : کجا ؟
حال روزهایی که تقویم را برایم پس انداز می کنند ندارم
خسته ام .. این قطار به کجا می رود ؟
" آی برگر " من !! من کجا ؟؟ .. تو کجا ؟؟ |