تاجری در خم شد
عارفی بازاری ، در همان منزل اول گم شد
شاعری خم می شد
منشی قبله عالم می شد !!
زاهدی نام خدا را به زبان جاری کرد
بعد
خرما را خورد
زاهدی نوبنیاد
راه و رسم عرفا پیشه گرفت
لنگ مرغی برداشت
و به آوای حزین آه کشید
مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک !!
شاعری می لنگید
ناقدی نان می خورد !!
شاعری می نالید
تاجری پسته ی خندان می خورد !!
شاعری ، وام گرفت
شعرش آرام گرفت !!
تاجری اره برقی آورد
پای یک منظره را امضاء کرد !!
زاهدی قبلهنما را گم کرد
سجده بر مردم کرد !!
شاعری خانه نداشت
در خیابان خوابید
شهرداری سر ذوق آمد و اقدامی کرد !!
جمع درباره اثبات وجود ازلی گپ می زد
ژنده پوشی طلب برهان کرد
شاعری شعری گفت
عاشقی آه کشید
عارفی هوهو کرد
تاجری دسته چکش رو کرد !!
عارفی وارونه حس می کرد
و کرامات غریبی هم داشت
مثلا طشت طلا را
لگن مس می کرد !!
شاعری کهنه سرا
شعر نیما را دید
زیرلب غرغر غرایی کرد
شاعری اشک نداشت
و لهذا خندید ...
زنده یاد سید حسن حسینی – " نوشداروی طرح ژنریک " |