| |
| شنبه 26 مرداد ماه سال 1387 |
|
اشتباه نکن این جماعت فقط اسمشان یوسف است هر وقت که فراغ خاطر دست می دهد می خواهند با زلیخا بخوابند از ما سراغ انگشت بریده می گیرند و هنوز نارنج را در دست مادرشان ندیده اند ... !!
ز.م : من به حقوق همه ی حیوان ها - حتا بشر - احترام می گذارم
|
|
| |
| دوشنبه 21 مرداد ماه سال 1387 |
|
اصلن بهشت به جهنم !! دنیا همین قدر است همین قدر که از صبح بروی هر سینمائی که دوست داشتی یک دل سیر فیلم تماشا کنی بعد پشت ویترین تمام کتاب فروشی های انقلاب بایستی و آخر سر بر روی چهار پایه ی چوبی کافه قنادی بستنی و غروب آفتاب را قاشق به قاشق طی کنی !! و به جمعیت نادانی که هنوز پشت ویترین کتاب فروشی گیر کرده اند و به " عشق بر باد رفته " ی دوموریه و " زمان از دست رفته " ی مارسل پروست خیره شده اند ؛ قاه قاه بخندی !! راننده ی عزیز آیا می دانی آینه ، از آنچه که اجسام در شما می بینند نزدیک تر است ؟! این قرص ها ... یعنی این قرص ها تا کی خوب کار می کنند ؟
|
|