سریال کره ای جومونگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 7 آبان ماه سال 1387

آن روز صبح هنوز او نمرده بود و داشت توی اتاق‌ها قدم میزد
سرم درد می‌کرد و نمی‌توانستم او را درست ببینم
به کاغذ‌های روی میز نگاه کردم
"صد سال تنهایی و یک روز استراحت"
با حرکات زنانه و ظریفی پر از موهای طلائی و پیراهن زرد گل‌دار،
برایم توضیح داد که جایم آن‌جاست: روبه‌روی پنجره
و خودش از طناب دارش آویزان شد !!
پرسیدم : درد ندارد ؟
گفت : دیالوگ ها از فردا شروع می‌شود، امروز فقط می‌میریم ...


عناوین آخرین یادداشت ها
دی 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری

تعداد بازدیدکنندگان : 146471