مجموعه فیلمها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 18 آبان ماه سال 1387

بچه‌ی لوس نیم زنده‌ی من، پشت یک پرده خاله بازی کرد
جلوی دوربین کهنه‌ی تو، توی عکست زبان درازی کرد
توی عکسی که گوشه‌ی آلبوم، به من و زندگیم چسبیده
بچه‌ای به تمام غمهایم، با صدای بلند خندیده
زل زده به سکوت پنجره‌ات، با دو تا چشم شیطنت بارش
دست من لمس می‌کند آرام، سنگ را توی جیب شلوارش
بچه‌ی ساده‌ای که مدتهاست، با غرورت سر لج افتاده
توی یک دستشویی تاریک، رفته و بعد گریه سر داده
گوش‌هایت چقدر سنگینند، مثل یک مهدکودک خالی
باید ایندفعه جیغ را، بکشم؛ روی دیوار، چند گردالی !!
به امید تو تیله‌هایم را، پرت کردم به سمتت از دستی
تو ولی مثل خنده‌ای ثابت، توی تاریک خانه‌ات هستی ...


حافظیزه مطلب بالا :
خیز تا خرقه صوفی بخرابات بریم / ............................................
........................................ / حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم 



عناوین آخرین یادداشت ها
دی 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری

تعداد بازدیدکنندگان : 146468