| |
| شنبه 30 آذر ماه سال 1387 |
|
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد تو بیا کز اول شب ،در صبح باز باشد عجبست اگر توانم که سفرکنم ز دستت بکجا رود کبوتر که اسیر باز باشد ؟ زمحبتت نخواهم که نظر کنم برویت که محب صادق آن است که پاکباز باشد بکرشمۀ عنایت ، نگهی بسوی ما کن که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد سخنی که نیست طاقت که زخویشتن بپوشم به کدام دوست گویم که محل راز باشد؟ چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی؟ تو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشد نه چنین حساب کردم ،چو تو دوست میگرفتم که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد دگرش چو باز بینی،غم دل مگوی سعدی که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد قدمی که بر گرفتی به وفا و عهد یاران اگر از بلا بترسی ،قدم مجاز باشد
پ.ن : با تشکر از حضور افتخاری سعدی عزیز در شب یلدای ما با بعضیها !
ز.م : همیشه سنت شکنیاش را دوست دارم ! وقتی با مخالفت من روبرو شد، چهرهی مظلومانهای به خود گرفت و گفت : " هر شب خدا که شب حافظ است ؛ بگذار یلدا ، شب سعدی باشد ! " اینگونه شد که ما گول قیافهی مظلومش را خوردیم و عمری ارادت به حافظ را به شبی بر باد دادیم !!
ادامه مطلب ... |
|
| |
| جمعه 29 آذر ماه سال 1387 |
|
خاله سوسکه میپرسد : " اگه یه روز دعوامون بشه , منو با چی میزنی ؟ " مرد سرش را توی وسایلش میکند تا یک چیز خیلی خوبی پیدا کند یکدفعه صدای کوبیدن چیزی و له شدن چیز دیگری میآید خاله خرسه بصورت مرد لبخند میزند ...
کپیرایت : " یک پستاندار " افتِر پابلیش : پندهای اخلاقی آلوشا ! " آقا بُکُن من حلالت می کنم تو کارتو بکن فقط این قدر وسطش به من فکر نکن بذار یارو حالشو ببره "
|
|
| |
| دوشنبه 25 آذر ماه سال 1387 |
|
صدای آب هنوز از سقفها بلندتر است بلندتر از آنکه زیر یک سقف پنهان شود ... ادامه مطلب ... |
|
| |
| سه شنبه 19 آذر ماه سال 1387 |
|
آنقدر مداد را در گوش و دماغش میکند که آخرش صفحه ها را گم میکند با انگشت صفحه سوم را نشانش میدهم ... زن روبرویی سیگار میکشد و از هر حیث بهتر از " رزا لوکزامبورگ " است ! در کتابهایش مردهایی میخوابند و بیدار میشوند که هیچ اتفاقی برایشان نمیافتد و هیچ ربطی هم به اسپارتاکیستها و پرولتاریای " کارل لیبکنخت " ندارند ... - چرا اینجا سانسور شده ؟ - خب ، نمایشنامه در مورد زنهای زیادی است با صورتهای کشیده ؛ ولی فقط معشوقهام در آن بازی میکند چون از همه خوشگلتر است ! به هر حال چون من زیاد راه میرفتم و کلماتم پشت نداشتند ، به تن هر کدام که میخواستم بعدها بارانی بلندی میپوشاندم و روزهای سرد میفرستادمشان بیرون ! پسرک به صندلی تکیه میدهد - سالها پیش در بیست و یک سالگی زنی را بوسیده بود ! – - ببخشید دستمال خدمتتون هست ؟ - متاسفانه اینجا همه چیز خیس است ؛ میبینید که ، ما عملن توی آب زندگی میکنیم ! یک روز پری دریائی شده بود ، عکسش را اینجا داریم . - این که کنارش ایستاده منم . من آن روز قورباغه شده بودم ! - الان اینجا نشسته و دارد کتاب " ژنتیک و من " را میخواند . نمیدانم چرا فکر میکند هنوز " سیمون دوبووار " زنده است ... - من اگر حافظ هم میشدم ... - خب گیرم که شدی ؟ - با فال حافظ حال حافظ را میگرفتم ! - تو اصلن کی باشی که بخواهی آب رکناباد و گلگشت مصلا را بیابی یا نیابی ؟! دستم را توی جیب پالتوی مشکیام میکنم - سیگار ؟
ز.م : it's not a date Dude ! I'm just hungry |
|
| |
| چهارشنبه 13 آذر ماه سال 1387 |
|
عشق را بدون بزک میخواستیم دنیا را بدون تفنگ روی دیوارهای سیاه گل سرخ نقاشی کردیم رهگذران به ما خندیدند به ما خندیدند رهگذران ما فقط نگاه کردیم جادهها دور شهر گره خورده بودند در شهر ماندیم و پوسیدیم و خواندیم: " قطاری که نتواند ما را از این جا ببرد، قطار نیست"
"من یک پسر بد بودم " - رسول یونان
ادامه مطلب ... |
|
| |
| سه شنبه 12 آذر ماه سال 1387 |
|
وقتی شب ، خیالات کسی را به من دست میدهد و من دست میدهم با چیزهائی که از دست داده بودم ، باران هم ادیت میشود ! تو هم که اینجا نیستی که تمام نخها را به بازی بگیری این عروسک خیال میکند دیگر ... کسی که کلاغ را بالاترین رنگ دید، دست در آسمان خیلیها برد ! هنوز از عابرانی که شبها بی چراغ از من میگذرند، میترسم ...
ز.م : و فاصله تجربهای بیهوده عاقلانه است... |
|
| |
| شنبه 9 آذر ماه سال 1387 |
|
کارت صد آفرین فقط یک تله بود و گر نه هیچوقت با ده تا ستاره کسی به تو یک ماه یا خورشید نمیدهد تا با ماهت صد آفرین بگیری و خیال کنی که دیگر شبهایت روشن روشن شده ! با صداقتی کودکانه عرض میکنم : بچهگی کردم ! از این به بعد دیگر خودم مشقهایم را خط میزنم ...
|
|
| |
| سه شنبه 5 آذر ماه سال 1387 |
|
نمیخواهی راه بیائی ! یا میروی که برنگردی یا نیامده بر میگردی آرام نمیگیری که ! بعد، از من نوشته تازه میخواهی ؟! این را که دیگر تو باید بدانی من از رو مینویسم ! وقتی که نیستی ، از شعر هم خبری نیست .. !!
مطالعهی آزاد : ژانر شناسی در ملاء عام ! |
|