وقتی شب ، خیالات کسی را به من دست میدهد و من دست میدهم با چیزهائی که از دست داده بودم ، باران هم ادیت میشود ! تو هم که اینجا نیستی که تمام نخها را به بازی بگیری این عروسک خیال میکند دیگر ... کسی که کلاغ را بالاترین رنگ دید، دست در آسمان خیلیها برد ! هنوز از عابرانی که شبها بی چراغ از من میگذرند، میترسم ...
ز.م : و فاصله تجربهای بیهوده عاقلانه است... |