عشق را بدون بزک میخواستیم دنیا را بدون تفنگ روی دیوارهای سیاه گل سرخ نقاشی کردیم رهگذران به ما خندیدند به ما خندیدند رهگذران ما فقط نگاه کردیم جادهها دور شهر گره خورده بودند در شهر ماندیم و پوسیدیم و خواندیم: " قطاری که نتواند ما را از این جا ببرد، قطار نیست"
"من یک پسر بد بودم " - رسول یونان

پ.ن : رسول یونان را دوست دارم . یکی از دوست داشتنی ترین کودکانی است که میشناسم ! اولین بار با خواندن کتاب "کنسرت در جهنم" او را کشف کردم و این شعر که هنوز که هنوز است دلم را میلرزاند :
ماندهام چگونه تو را فراموش کنم اگر تو را فراموش کنم سالهایی را نیز که با تو بودهام فراموش کنم دریا را فراموش کنم و کافههای غروب را باران را اسبها و جادهها را باید دنیا را، زندگیم را و خودم را نیز فراموش کنم تو با همه چیز درآمیختهای
اگر تو نبودی من کاملن بیکار بودم هیچ کاری در این دنیا ندارم جز دوستداشتن تو ... |