درست وقتی که در کلاس ، استاد از لزوم وجود نظم و ترتیب در کارها می گفت ؛
و آماری را به یاد می آورد که مطابق آن ، افراد منظم همیشه موفق ترند
و دانشجویان را تهدید به افتادن در درس مذکور
در صورت عدم وجود نظم در ارائه مقالات و پروژه ها می کرد ؛
من مشغول مطالعه ی کتاب " از آنارشیزم تا سندیکالیزم " داریوش آشوری بودم :
« ... آنارشیست ها در حالی که در اشاعه ی نظریه ی Laissez Faire ( بگذار بکنند ) بر همه ی جنبه های فعالیت بشر اتفاق نظر دارند ، در همه چیز با هم موافق نیستند و تقسیم میشوند به " آنارشیست های تحول خواه " ، " آنارشیست های کمونیست " و " آنارشیست های اندیویدوالیست " . آنها دموکراسی را نیز " استبداد اکثریت " می دانند که شر آن کمی کمتر از استبداد سلطنتی است . آنها معتقدند که محدود کردن کردار فرد لازم نیست زیرا بشر ذاتن متمایل به حالت آزادانه ی احترام به حقوق فرد است و تعقیب جرایم – در جائی که جرم واقع شود – باید به سازمانهایی که خود به خود به وجود می آیند واگذار شود که این خود مقدمه ای بود برای پیدایش " سندیکالیزم " ... »
هنوز در فکر هستم که حق با دکتر است ؛
یا " کروپاتکین " و" پرودون" و " لئو تولستوی " و دیگر آنارشیست های تاریخ ...
راستی دبستان با دانشگاه چه فرقی دارد آقای دکتر ؟
دوره ی کارشناسی و ارشد و پی اچ دی چطور ؟! |