۶۰ فیلم برتر Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 30 آذر ماه سال 1387

شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب ،‌در صبح باز باشد
عجبست اگر توانم که سفرکنم ز دستت
بکجا رود کبوتر که اسیر باز باشد ؟
زمحبتت نخواهم که نظر کنم برویت
که محب صادق آن است که پاکباز باشد
بکرشمۀ عنایت ، نگهی بسوی ما کن
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد
سخنی که نیست طاقت که زخویشتن بپوشم 
به کدام دوست گویم که محل راز باشد؟
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی؟
تو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشد
نه چنین حساب کردم ،‌چو تو دوست می‌گرفتم
که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد
دگرش چو باز بینی،غم دل مگوی سعدی
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد
قدمی که بر گرفتی به وفا و عهد یاران
اگر از بلا بترسی ،‌قدم مجاز باشد

پ.ن : با تشکر از حضور افتخاری سعدی عزیز در شب یلدای ما با بعضی‌ها !

ز.م : همیشه سنت شکنی‌اش را دوست دارم !
       وقتی با مخالفت من روبرو شد، چهره‌ی مظلومانه‌ای به خود گرفت و گفت :
       " هر شب خدا که شب حافظ است ؛ بگذار یلدا ، شب سعدی باشد ! "
       اینگونه شد که ما گول قیافه‌ی مظلومش را خوردیم و عمری ارادت به حافظ را به شبی بر باد دادیم !!


ادامه مطلب ...

شنبه 25 آبان ماه سال 1387

از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان؛ ما هم در دوران دبستان یک بار عاشق دلخسته‌ی خانوم معلم محترمه شده‌ایم ! در آن ایام ما هم فکر می‌کردیم این بانوی زیبارو در اوقات فراغت از امر آموزش، همانند خود ما به ضرس قاطع در تمام اوقات شرعی و غیر شرعی روز به ما فکر می‌کند ! و این احساس، متقابل یا به قول فرنگی‌ها میوچوال می‌باشد. البته بگذریم که این بی‌جنبه‌گی و یا شاید سوء‌تفاهم رمانتیک هنوز هم یک جورهایی پاشنه آشیل ما می‌باشد ولی هرچه بزرگتر شدیم تا به اکنون که اواخر دهه‌ی سوم زندگی‌مان را می‌گذرانیم، اوضاع بهتر شده و جنبه‌ی ما هم بالاتر رفته است !!
امشب، میهمان دوست قدیمی و عزیزی بودم که از قضای روزگار ایشان نیز خانوم معلمی است دوست داشتنی ( البته تحصیلاتش چیز دیگری است و به علت علاقه و عدم نیاز مالی این راه را انتخاب کرده) . بعد از شام به سمت کاناپه‌ی دوست داشتنی‌اش خزیدیم و همراه با چای، به مرور خاطرات گذشته و وقایع روزمره پرداختیم. او گفت و من گفتم تا اینکه به ناگاه پرده از راز عاشق دلخسته‌اش برداشت ! پسرکی 7 ساله که به هیچ وجه عشق را شوخی نمی‌داند ! همراه با تمام خصوصیات بالقوه یک مرد سنتی ایرانی ! مغرور، متعصب، و توتالیتر !
او همچنان به تعریفش ادامه داد که ناگهان وارد قسمتی از قضیه شد که من به عشق پسرک ایمان آوردم . گفت یک روز که در دفتر معلمان با دیگر معلم‌ها مشغول استراحت بود و برای راحت بودن به عمل ناپسند کشف حجاب ( از نوع مقنعه ای ) مبادرت ورزیده بود، به ناگاه عاشق دلخسته وارد دفتر شده و با احساس مالکیت خاصی بر سرش فریاد کشیده که : "مقنه‌ات کو؟ " و در آنجا این دوست عزیز ما را در محضر جماعت نسوان سنگ روی یخ نموده اند !
حالا چند صباحی است که عاشق دلخسته‌ی ما سرو چمانش میل چمن نمی‌کند و دچار بحران روحی-عاطفی گردیده و این دوست عزیز، از ما راهکار برون رفت از این چالش ژئوپولوتیک را طلب می‌کرد ! ما هم که اصولن همیشه دنبال گوش مفت یا تریبون مفت می‌گردیم، با سلام و صلوات و صد ناز و قمیش بالای منبر رفتیم و سخنان قصاری ایراد نمودیم ، باشد که مقبول مستمع افتد ! والسلام !


ز.م 1 : دیدار امشب خارج از تمام حواشی‌اش تاثیر مثبت شگرفی بر روحیه‌ام گذاشت !
ز.م 2 : ما تک خور نیستیم داداش ! بیاید شما هم روحیه‌تون خوب بشه امشب :  قصه خاله سوسکه !!


شنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1386
پاسخی به یک دوست ندیده !!

تمام متن گفتگو و جوابیه من و ایشان به اینجا منتقل شد .


دوشنبه 28 اسفند ماه سال 1385

درست وقتی که در کلاس  ، استاد از لزوم وجود نظم و ترتیب در کارها می گفت ؛

و آماری را به یاد می آورد که مطابق آن ، افراد منظم همیشه موفق ترند

و دانشجویان را تهدید به افتادن در درس مذکور

 در صورت عدم وجود نظم در ارائه مقالات و پروژه ها می کرد ؛

من مشغول مطالعه ی کتاب " از آنارشیزم تا سندیکالیزم " داریوش آشوری بودم :

 

«  ...  آنارشیست ها در حالی که در اشاعه ی نظریه ی Laissez Faire ( بگذار بکنند ) بر همه ی جنبه های فعالیت بشر اتفاق نظر دارند ، در همه چیز با هم موافق نیستند و تقسیم میشوند به " آنارشیست های تحول خواه " ، " آنارشیست های کمونیست " و " آنارشیست های اندیویدوالیست " . آنها دموکراسی را نیز " استبداد اکثریت " می دانند که شر آن کمی کمتر از استبداد سلطنتی است . آنها معتقدند که محدود کردن کردار فرد لازم نیست زیرا بشر ذاتن متمایل به حالت آزادانه ی احترام به حقوق فرد است و تعقیب جرایم – در جائی که جرم واقع شود – باید به سازمانهایی که خود به خود به وجود می آیند واگذار شود که این خود مقدمه ای بود برای پیدایش " سندیکالیزم "  ... »

 

هنوز در فکر هستم که حق با دکتر است ؛

یا " کروپاتکین " و" پرودون" و " لئو تولستوی " و دیگر آنارشیست های تاریخ ...

راستی دبستان با دانشگاه چه فرقی دارد آقای دکتر ؟

دوره ی کارشناسی و ارشد و پی اچ دی  چطور ؟!


عناوین آخرین یادداشت ها
دی 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری

تعداد بازدیدکنندگان : 146516