از روی خط مو هایت شروع می کنم به نوشتن :
قرار این نبود
که چیزی را به انتظار بنشینیم ...
وقتی رسیدی بار زده بودم همه چیزم را توی کامیون
از قبل هم می دانستی
که من معشوق خوبی نیستم !!
اصلن از وقتی که پیدایت کردم
تو هم روسری به سر کرده بودی و داشتی می رفتی !!
حالا روی خط لب هایت هستم !!
این خط ؛ خط ربط تو با خیلی هاست ...
به یاد خط به خط شدنمان
به یاد آن همه خط بازی می نویسم :
من معشوق خوبی نیستم !!
نقطه سر خط .
تاراج های اتفاق ، همیشه قبل از وقوع است
حتا اگر
حتا اگر ...
نام گذاری انگشتانت را پس بگیری !!
هیچ گاه نخواستم روی گونه های خیست طرحی بکشم
" طرحی از یک زن که لب هایش را هدیه داده بود ..."
و بوسه هایش بر گوشه یقه ی پیراهنم لک می انداخت !!
حالا باید دست هایت را روی صورتم بکشی
که این حرف ها به من ربطی ندارد
اصلن :
" خانم خوشگله به من چه ؟! "
حالا که قرار است هیچ کس خودش نباشد
من می خواهم " خودش " باشم !!
که توی خیابان ها لباس هایم با من قدم بزنند ،
و یک مشت متلک یاد بگیرند !!
و زن هایی که روی گونه های اشک آلود تو نکشیده ام
به این سطر ها زل بزنند و به متلک های دیروز خیابان فکر کنند :
" آهای خانوم خوشگله !! دیر آمدی .. خیلی دیر ... "
ز.م : جدیدن به این بدجور اعتیاد پیدا کردم !!
دغدغه : از صبح دلم می خواد با یکی برم مسافرت !! ولی کی و کجا و چه جوریش رو نمی دونم !!
|