مجموعه فیلمها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 18 دی ماه سال 1387

آب هم در حسرت لبهای او درماند و رفت
آب را بی‌آبرو گرداند و رفت ...


سه شنبه 10 دی ماه سال 1387

و من دلواپسم
دلواپس حضور سوخته ات
آنجا که از التهاب دوست داشتن می‌گوئی
در حالی که پیکرت را سرما زده است
و در کلنجار گنگ بودنت ،
استخوان‌هایم منجمد می‌شوند
و در هر دلواپسی
آرام ... آرام ... آرام ...
در خود می‌شکنم
من همان اندازه دلواپس شادمانی تو‌ام
که تو دلواپس شادمانی من
اگر تو خاطری آسوده نداشته باشی ،
من هم آسوده خاطر نخواهم بود ...

" دلواپس شادمانی تو هستم / از نامه‌های ماری هاسکل به خلیل جبران "


داستان کوتاه :  " اولین" / نوشته‌ی مریم سطوت
توضیح : این لینک به معنای تائید هنر سرکار خانم سطوت می‌باشد
           و نه عقاید او . بنده همچنان با تفکرات ایشان مشکل دارم !


جمعه 29 آذر ماه سال 1387

خاله سوسکه می‌پرسد :
" اگه یه روز دعوامون بشه , منو با چی میزنی ؟ "
مرد سرش را توی وسایلش می‌کند تا یک چیز خیلی خوبی پیدا کند
یکدفعه صدای کوبیدن چیزی و له شدن چیز دیگری می‌آید
خاله خرسه بصورت مرد لبخند می‌زند ...

کپی‌رایت : " یک پستاندار "


افتِر پابلیش :  پند‌های اخلاقی آلوشا !
" آقا بُکُن من حلالت می کنم تو کارتو بکن فقط این قدر وسطش به من فکر نکن بذار یارو حالشو ببره "



چهارشنبه 13 آذر ماه سال 1387

عشق را

بدون بزک می‌خواستیم
دنیا را بدون تفنگ
روی دیوارهای سیاه
گل سرخ نقاشی کردیم
رهگذران به ما خندیدند
به ما خندیدند رهگذران
ما فقط نگاه کردیم
جاده‌ها
دور شهر گره خورده بودند
در شهر ماندیم و پوسیدیم و خواندیم:
" قطاری که نتواند ما را از این جا ببرد، قطار نیست"

   "من یک پسر بد بودم " - رسول یونان

ادامه مطلب ...

سه شنبه 28 آبان ماه سال 1387

... راز خوشبختی آن سلسله خاموشی بود
خود فراموشی بود
چرخ و چرخیدن خود با هستی
حذر از دیدن خود در هستی
حلقه افتاد پس از طرح سوال
ابدی شد قصه هجر و وصال
آدمی مانده و آیا و محال
باز فیلسوف و سوال
باز عارف و سفال
باز هستی و زوال
باز آمال و محال
باز شاعر و نهال
باز کودک و خیال
کجاها رفته بودیم ؟ میخونه یا معبد ؟
رنج ما قوی تر از مشروبه ! می خونه افسونه  ...

زنده‌یاد حسین پناهی


Spice Up your Music Flavor                                          
پراگماتیسم عشقی -  از آلبوم باغ‌وحش جهانی – گروه کیوسک


چهارشنبه 24 مهر ماه سال 1387

فرض اول که نامه بنویسم، نامه‌ای عاشقانه بنویسم
نامه را با زغال کم‌ رنگی، روی دیوار خانه بنویسم
فرض دوم : ته دلت با غم، طبق برنامه غمبرک بزنم
از همان جا برای گیسویت ، نامه در ردّ شانه بنویسم
فرض سوم : که اخم شیرین را ، لااقل سرخوشانه برچینم
تا مبادا به تیشه‌ای سرخور، نامه‌ای خودسرانه بنویسم
فرض چهارم : عجالتن دل را، پشت دیوار چین نگه دارم
تا اگر سرکشی کند مویی، نسخه‌ای تازیانه بنویسم !!
فرض پنجم : علاوه بر اینها، روی قانون بوسه خط بکشم
در عوض روی خط لبهایت، بی مجوز ترانه بنویسم
فرض آخر : که نامه ننویسم، نامه‌ای عاشقانه ننویسم
"مرگ بر دیده ، مرگ بر دل" را، روی دیوار خانه بنویسم ↓
چشم‌های تو "شهر نو" بودند، پیش از آغاز شهربانی‌ها
گیسوان : مست‌های ژولیده ، ابروان : مخلص فلانی‌ها
پیش از آغاز "شهر نو" شاید، چشم‌هایت پیاده‌رو بودند
زنده در مرده‌ی خیابانها، مرده در زنده‌ی تبانی‌ها
بعد از آن خلط مبحثی بودند، نبش جمهوری خیابان‌ها
ابروان : مرده‌گان سربالا، گیسوان : مجمع روانی‌ها
چشم‌هایت سیاست روزند، چپ : هوادار غمزه‌گردی‌ها
راست هم عشوه می‌شود گاهی در ملاقات بی‌نشانی‌ها
دور چشمت حصار می‌روید، تا خدای نکرده گم نشود
در بهشت عزیز آزادی، در خیابان ناگهانی‌ها !!
در خبرها دوباره می‌خوانم : چشم‌های تو خودکشی کردند
چشم‌های تو را کفن کردند، "بی بلانسبتی" فلانی‌ها !!




شنبه 26 مرداد ماه سال 1387
اشتباه نکن
این جماعت فقط اسمشان یوسف است
هر وقت که فراغ خاطر دست می دهد
می خواهند با زلیخا بخوابند
از ما
سراغ انگشت بریده می گیرند
و هنوز
نارنج را در دست مادرشان ندیده اند ... !!

ز.م : من به حقوق همه ی حیوان ها - حتا بشر - احترام می گذارم



چهارشنبه 19 تیر ماه سال 1387

تاجری در خم شد

عارفی بازاری ، در همان منزل اول گم شد

 

شاعری خم می شد

منشی قبله عالم می شد !!

 

زاهدی نام خدا را به زبان جاری کرد

بعد

خرما را خورد

 

زاهدی نوبنیاد

راه و رسم عرفا پیشه گرفت

لنگ مرغی برداشت

و به آوای حزین آه کشید

مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک !!

 

شاعری می لنگید

ناقدی نان می خورد !!

شاعری می نالید

تاجری پسته ی خندان می خورد !!

 

شاعری ، وام گرفت

شعرش آرام گرفت !!

 

تاجری اره برقی آورد

پای یک منظره را امضاء کرد !!

 

زاهدی قبله‌نما را گم کرد

سجده بر مردم کرد !!

 

شاعری خانه نداشت

در خیابان خوابید

شهرداری سر ذوق آمد و اقدامی کرد !!

 

جمع درباره اثبات وجود ازلی گپ می زد

ژنده پوشی طلب برهان کرد

شاعری شعری گفت

عاشقی آه کشید

عارفی هوهو کرد

تاجری دسته چکش رو کرد !!

 

عارفی وارونه حس می کرد

و کرامات غریبی هم داشت

مثلا طشت طلا را

لگن مس می کرد !!

 

شاعری کهنه سرا

شعر نیما را دید

زیرلب غرغر غرایی کرد

 

شاعری اشک نداشت

و لهذا خندید ...

 

 

 

زنده یاد سید حسن حسینی –  " نوشداروی طرح ژنریک "


دوشنبه 5 فروردین ماه سال 1387

از باغ می برند چراغانی ات کنند

تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار

تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می روی

شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند ...

 

 

فاضل نظری – گریه های امپراطور


چهارشنبه 24 بهمن ماه سال 1386

اگه ژیان ماشین شد ، "ممد بلخی" هم "حافظ" میشه !!

 

 

ز.م : مولانا جلال الدین محمد رومی بلخی ... زیادی  طولانی بود واسش !!

       وگرنه قصد هیچ گونه بی احترامی نیست

       تکبیر !!


شنبه 22 دی ماه سال 1386

هر چیزی را با هر چیزی نباید قیاس کرد

به یکی گفتند شرع از عرش آمده ،

فکر کرد هر چیزی از سر و ته خودش آمده

رفت دو تا فرش خرید و انداخت توی خانه اش ؛

فکر کرد شرف هم از فرش آمده !!

آمده  ها !!  

از آن فرش خانه هم شرف می آید، شرفی که به درد همان صاحبش می خورد ...

 

 

" باران خلاف نیست "   کورش علیانی

سه شنبه 18 دی ماه سال 1386

شمردن بلد نیستم
دوست داشتن بلدم
و گاهی شده
یکی را دو بار دوست داشته باشم ؛
دو نفر را یک جا !!
چه کار می شود کرد؟
دوست داشتن بلدم
شمردن بلد نیستم ...

 

 

شعر اقوام آذری - برگردان  : رسول  یونان

 


شنبه 8 دی ماه سال 1386

پس بایسته است این سخن را ،

حاظران به غایبان و پدران به فرزندان تا برپائی رستاخیز برسانند .

( خطابه غدیر / بخش 6 )

 

پارسی  /   العربیة  / English   


چهارشنبه 28 آذر ماه سال 1386

-  " دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم "
- ساده‌تر از باران که نیستم ؛
  به صاعقه‌ای در این هوا هوس می‌کشم ...
-  گرفته‌ای حافظه‌ی حافظ خورده‌ی مرا ؟

-  دریا ،

   در جاهایی که عمیق‌تر است
   به زمین عاشق‌تر شده

   من اینگونه فهمیده‌ام

   راز ته نشستن در چشم‌هایت را ...

 


سه شنبه 6 آذر ماه سال 1386

نه در سر فکری و نه چیزی در یخچال

که بخورم و تمام شود آن چیز !!

چشم هایم را خوب می گردانم

-          جا تخم مرغی را که همه دارند . حالا با یا بی تخم !!

ما به دنیا آمدیم برای گوش کردن به موسیقی

و خوردن جانوران کوچک و بزرگ – که هرگز دشمن ما نبوده اند –

نگاه عاشق  دختر به پسر / پسر به دختر

بعدها راوی گفت :

محصول مشترک مامان و بابا !!

پیش تر نام دیگری داشتند ، وقتی که درباره شان صحبت می کردند

ما هی مادرزاد خطرناک می شویم

هی خطرناک تر می شویم ...

 

 

 

مطالعه ی آزاد !! : وطن پرستی به سبک نسل دونفرهء ما !

 


   1      2    >>
عناوین آخرین یادداشت ها
دی 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری

تعداد بازدیدکنندگان : 146477